یوخا

یوخا،‌ نانی است که دیرزمانی سفره ها را جان داده و نمادی است از میراث غنی حیات در قره داغ

پل میانگذر دریاچه ارومیه عملکرد پیش بینی شده را نمی تواند عملی کند

امروز معصومه ابتکار رئیس سازمان محیط زیست کشور به تبریز آمد و طی مراسمی مرکز « هماهنگی، پایش و آینده پژوهی دریاچه ارومیه» را افتتاح کرد. در این سفر معصومه ابتکار به یکی از دلائل عمده نابودی دریاچه ارومیه اشاره صریح داشت. پل میانگذر. این پل دریاچه ارومیه را به دو نیم تقسیم کرد و تبادل شمال و جنوب آن را بسیار محدود ساخت. پلی که همچون طنابی بر گردن دریاچه ارومیه بود. ابتکار گفت: « پل موجود بروی دریاچه ارومیه عملکرد پیش بینی شده را نمی تواند عملی کند و  راه وشهرسازی موظف است هرچه سریع تر  اقدامات فنی در خصوص تبادل آب دریاچه ارومیه  که در سایه این پل  به درستی انجام نمی گیرد را عملیاتی کند».

یادداشت پیشین: پل میانگذر طنابی بر گردن دریاچه ارومیه بود

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم آبان 1393ساعت 14:40  توسط جعفر خضوعي  | 

ما کوچک شده ایم

در شماره 231 گویا مطلبی با عنوان نگاهِ « صمدممد»ی به فرهنگ داشتیم که در واکنش به جُنگ گروه نمایشی بابک نهرین و نقش شهرداری در آن تحریر شده بود. دیروز ظهر یکی از شعرا و هنرمندان قره داغی که خارج از این منطقه سکونت دارند و نشریه گویا را از طریق پست دریافت می کنند، ضمن تماس به این موضوع اشاره کرد و بر جملاتی چون « نزول ذائقه هنری» انگشت گذاشت. گفت؛ « ما کوچک شده ایم». همان طور که ایشان می گفت؛ بله ما کوچک و کوچک تر می شویم و ضیف تر. ما با فرهنگ بومی خودمان بیگانه شده ایم. نام و یادی از هنرمان نیست. از عاشیق حسین جوان، از عاشیق ولی عبدی...

به راستی آیا؛ « اگر نکوداشتی برای یکی از عاشیق هایمان برگزار شود، شاهد چنین جمعیتی خواهیم بود». و به راستی آیا مسئولان ما برای چنین کاری نیز همراهی و همکاری خواهند داشت.

و یا کنسرتی از سوی هنرمندان سرشناس خودمان ترتیب یابد، هزاران نفر حضور می یابند.

بله ذائقه هنری ما نزول کرده است. فرهنگ بومی ما رشد و تقویت نشده است و در این موضوع خیلی از مسئولان مقصر هستند. کم کم داشته های فرهنگی مان را از دست می دهیم و اگر امروز خاکریزهایی از فرهنگ بومی مان در برابر تهاجم فرهنگی بیگانه مقاومت دارد، فردا این را نیز نخواهیم داشت.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام مهر 1393ساعت 21:56  توسط جعفر خضوعي  | 

همایش اهر، شهر هالا؛ تجربه ای بزرگ و ماندگار

26 مهرماه سال 1392 شاهد رویداد بزرگی بودیم که از سال ها پیش آرزوی عملی شدن آن را در دل داشتیم. همایش؛ « اهر، شهر هالا» و همراه با آن « نکوداشت استاد اسماعیل ملک جهانی» بنیانگذار هنر رزمی هالا و همچنین افتتاح خیابان نام گذاری شده به نام نامی اسماعیل ملک جهانی و افتتاح مدرسه هالا.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم مهر 1393ساعت 22:44  توسط جعفر خضوعي  | 

سخنی با مدیر جدید فرهنگ و ارشاد اسلامی اهر

 

خدای را شکر که بالاخره سرپرستی درازمدت فرهنگ و ارشاد اسلامی اهر به پایان رسید و اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی توانست فرد دیگری را برای مدیریت این اداره منصوب کند.

آقای زارعی که فرمان فرهنگ و ارشاد اسلامی اهر را به دست گرفت، خود از این شهر است و پیش از این رئیس اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی ورزقان بود.

آنچه در واکنش به سرپرستی دراز مدت ( 14 ساله) این اداره نوشته شد و نمایندگان ورود کردند و نتیجه ای نگرفتند، شرحش یک کتاب می شود. دوره سختی که نویسندگان و هنرمندان را انگ های عجیب و غریب زدند. دوره ای که ادب ما  در رکود بود و... البته خوشا که اخیراً به واسطه تلاش دستگاه های دیگری شاهد تحرک در حوزه شعر هستیم.

آقای زارعی در ورزقان چند قدم خوب برداشته بود و با اهالی فرهنگ همراهی مناسبی داشت. حال در اهر او باید چند برابر فعال باشد.

به نظر بنده:

1ـ باید استقلال عمل خود را در عین تعامل با دستگاه ها و مسئولان حفظ کند. تدارکاتچی برخی مسئولان ارشد نشود و اداره را به دفتر روابط عمومی برخی دستگاه ها و مقامات تبدیل نکند.

2ـ نظم و سامان دوباره به اداره بدهد. طوری نشود که برخی دیر بیایند و زود بروند. در وقت اداری برنامه تدریس یا تحصیل در دانشگاه داشته باشند.

3ـ جایگاه و شأن واقعی فرهنگ و ارشاد اسلامی در شهرستان را احیا نماید.

4ـ از اداره کل دستور بگیرد و در عین حال منافع و مصالح فرهنگ و هنر اهر را فدای حفظ میز و مقام نسازد. اهر و قره داغ از نظر تقسیمات سیاسی تابع آذربایجان شرقی است اما مرزهای فرهنگی و مدنی مشخصی با دیگر نقاط استان و مرکز آن دارد.

5ـ در برنامه ریزی ها و برنامه های فرهنگی نگاهی بر پیشینه و هویت فرهنگی و مدنی منطقه و فرهنگ عامه آن نیز داشته باشد.

6ـ با اهالی فرهنگ و ادب و هنر ارتباط مداوم داشته باشد و از حقوق آن ها دفاع نماید.

7ـ فکر و برنامه ای برای گرامیداشت بزرگان ادب و هنر داشته باشد.

8 ـ نوسازی ساختمان اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی اهر را که در زلزله تخریب شده است، مجدانه پیگیر شود و احداث مجتمع فرهنگی و هنری در اهر را پیگیری نماید.

9ـ انجمن ادبی تعطیل شده را هرچه زودتر احیا نماید و زمینه گسترش فعالیت های آن را فراهم سازد.

10ـ هرچه زودتر دبیرخانه جشنواره تئاتر زیر 5 دقیقه ارسباران را به طور رسمی و با تعریف اعتبار لازم ( آن طور که معاون هنری وزیر ارشاد در جشنواره هشتم وعده دادند) در اهر فعال سازد.

11ـ تشکیل انجمن در عرصه ها و حوزه های مختلف هنری را همراهی نماید.

12ـ نقش اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی را در مدیریت کلان فرهنگی و در نهایت توسعه فرهنگی منطقه پررنگ سازد و در فرهنگ عمومی فعال ظاهر شود.

13ـ اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی اهر پیش از سرپرستی دراز مدت و در دوره مدیریت آقای دوستی فعالیت خوبی داشت. مدیر جدید می تواند از راهنمایی های آقای دوستی بهره ببرد. ناگفته پیداست که آقای دوستی با همین پرسنل کارهای بزرگی صورت داد و برخی از آنها خود گزینه ریاست این اداره بوده اند.

14ـ چاپلوسان و انگ زنان را مجال ایفای نقش و اعمال نفوذ، ندهد.

از خداوند متعال برای ایشان و همکاران شان آرزوی موفقیت دارم.

 ـ عکس: هادی مهدی زاده ( اهرنیوز)

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم مهر 1393ساعت 12:12  توسط جعفر خضوعي  | 

ششمین جشنواره ورنی؛ آغاز ناخوش، پایان خوش

مدیرکل میراث فرهنگی برگزاری ششمین دوره جشنواره ورنی در اهر را آخر مرداد وعده داده بود. وقتی نشد و به پاییز کشید، نمی شد حس خوبی از تدبیر چنین مدیرکلی داشت. در آیین افتتاحیه وقتی مجری به صحنه آمد و لحنی که به کار گرفت و فارسی سخن گفت و مدام به فارسی شعر خواند ( که نمی دانست و یا نمی توانست بداند که ورنی ترکی را دوست تر می دارد و حال و هوای جشنواره ترکی است)، حس خوبی نداشتم. همزمان شنیدم اجازه نداده اند مجری از اهر تعیین شود.مجری همراه با مدیرکل انگار متوجه نبود که در شعرآورد فارسی حضور ندارد بلکه می خواهد افتتاحیه یک جشنواره و آنهم برای ورنی و با تکیه بر جامعه عشایری اجرا کند. معمولاً از این نوع مجری برای دعوت مقامات و مسئولان یکی پس از دیگری برای سخنرانی های خسته کننده استفاده می کنند.

موقع اتمام افتتاحیه نشد که مدیرکل را ببینم و به او پیشنهاد کنم کمی درباره قره داغ مطالعه کند و بدون اطلاعات لازم در مورد این منطقه صحبت نکند. اما شد که به آن مجری بگویم؛ این، شب شعر نبود.

با وجود چنین آغاز ناخوشی اما استقبال گسترده شهروندان و نمایشگاه زیبای ورنی و برنامه های هنری هنرمندان اهر نشان داد آنچه را که باید نشان می داد. همان طور که در پنج دوره قبل باشکوه برگزار شده بود. نقص هم بود که اجتناب ناپذیر بود. چون اهر اداره میراث فرهنگی و گردشگری ندارد و با امکانات و اختیارات محدود، نمایندگی اداره کل میراث فرهنگی و گردشگری و صنایع دستی استان را دارد.

خسته نباشید فرزندان غیور و خوش فکر اهر، خسته نباشید. خوب می دانید که؛ حب الوطن من الایمان. حفاظت و معرفی مکتب قره داغ با تمام زوایای فرهنگی و مدنی اش تکلیف ماست. درود بر همه شما.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم مهر 1393ساعت 1:5  توسط جعفر خضوعي  | 

ششمین جشنواره ورنی در اهر دایر است

ششمین جشنواره ورنی عصر روز سه شنبه پانزدهم مهرماه با آیین افتتاحیه آغاز شد و تا روز شنبه نوزدهم مهرماه فعال خواهد بود. با وجود برخی مشکلات حتی تعطیل نشدن این جشنواره و برگزاری سالانه آن باعث خوشحالی و موجب امیدواری است. امسال آیین افتتاح کمی کم حال بود اما طرح بحث ضرورت برندسازی ورنی به نام منطقه از سوی مدیرکل میراث فرهنگی و گردشگری، بر شور جشنواره افزود. با وجود این نمی توان از اجرای ضعیف مجری گذشت. متأسفانه اجرای افتتاحیه را اداره کل میراث فرهنگی بر عهده گرفته بود و به جای مجری تعیین شده در اهر، مجری از تبریز آورده بودند که اجرای چندان خوشی نداشت.

حقیقتا عوامل میراث فرهنگی در اهر سخت می کوشند و علاوه بر آن همیاری برخی دستگاه های دولتی تأثیرگذار است. اجرای برنامه دو روزه با حضور گروه بابک نهرین در اهر همزمان با اجرای برنامه فرهنگی و هنری در جشنواره ورنی و نمایشگاه این جشنواره به نظر نوعی بدسلیقگی است.

اکنون جشنواره ورنی در واقع آیین نکوداشت ورنی است. هنر ماندگار و بی بدیل نیاکان مان.

حضور در نمایشگاه این جشنواره و برنامه فرهنگی و هنری مرتبط با آن در واقع ادای احترام به این هنر است.

در گوشه نمایشگاه معصومه فریبرزی غرفه ای با فضای سنتی فراهم ساخته است. لباس بومی قره داغ هم هست و چه زیبا که دخترانمان با لباس مادرانمان عکس یادگاری بگیرند.

پیش از برگزاری ششمین جشنواره ورنی گزارش مبسوطی به قلم آقای حسن بالاگر در خبرگزاری فارس منتشر شد و گزارشی از روز نخست این جشنواره در برنامه های خبری شبکه سهند نیز با تلاش ایشان و همکارانشان پخش شد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم مهر 1393ساعت 0:28  توسط جعفر خضوعي  | 

استقبال از ششمین جشنواره ورنی

قره داغ حقیقتاً زرخیز است. در برون و در اندرون. زرهای درونی که « عتیقه» اند، اغلب به یغما رفته اند. زرهای معدنی هم هست و از قضا مشتاق تخلیه اش هستیم که « نان»ِ سفره واجبترش می نماید. زرهای برونی قره داغ بسیار است اما در کشف و بهره مندی ضعف داریم. قره داغ حقیقتاً که هنرخیز است و محصولات هنری قره داغ ممتاز و شاخص که اغلب خاستگاه است و مهد.

ورنی گل سر سبد صنایع دستی قره داغ است و حرکتی که از سال 85 برای برگزاری جشنواره ورنی در اهر شروع شد، بسیار ارزنده است. این جشنواره و حتی برنامه دریافت مهر اصالت و نشان مرغوبیت ملی، چشم ما را برای دیدن ورنی بازتر کرد. جشنواره ورنی فرصتی فراهم ساخت تا ورنی را از نزدیک ببینیم و در زوایای آن دقیق شویم. ورنی فراتر از بافتنی است. ورنی یک محصول فرهنگی و هنری است.

ششمین جشنواره ورنی 15 مهرماه در اهر برگزار می شود.

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم مهر 1393ساعت 13:35  توسط جعفر خضوعي  | 

این سر که نشان حق پرستی‌ست

 

10 مهرماه ( به روایتی نهم مهرماه) سالروز کشته شدن کلنل محمدتقی خان پسیان است. انتهای دوره قاجار و اواخر حکومت احمدشاه و دولت قوام السلطنه در خراسان قیام کرد، تسلیم نشد و سازش و توقف قیام به تضمین جانش را نپذیرفت. قیام کلنل 5 مردادماه 1300 با تصرف مراکز اداری و نظامی خراسان آغاز شد و اندکی بعد نهم مهر سال 1300 ( که سی سال بیش نداشت) در همین راه جانش را از دست داد و سرش از بدن جدا شد.

عارف قزوینی این شعر را پس از مرگ کلنل سرود:

این سر که نشان حق پرستی‌ست

امروز رها ز قید هستی‌ست

با دیدهٔ عبرتش ببینید

کاین عاقبت وطن‌پرستی‌ست

پیکر کلنل در مجموعه باغ نادری مشهد و در جوار قبر نادرشاه به خاک سپرده شد و طراحی سنگ مزارش با هوشنگ سیحون بوده است.

رستم بیگ جد خاندان پسیان در جریان جنگ های ایران و روس ( عهد فتحعلی شاه قاجار) و انعقاد قرارداد ترکمانچای و جدایی قفقاز از ایران، از قره باغ به قره داغ مهاجرت کرد.

حسین بایبوردی در تاریخ ارسباران (1341) می نویسد؛ « ... رستم بیگ جد بزرگ اینها بعد از عهدنامۀ ترکمانچای از قره باغ به قره داغ آمده در محال دیزمار ساکن شده پسیانها نیز مثل سایرین یکعده در قراجه داغ مانده که هنوز هم در دهات ایری و غیرها مسکون و آقای بیوک خان پسیان سرپرست آنها میباشد و یکعهده بتریز و طهران مهاجرت نموده و همیشه چند نفر افسر و سرکرده از ایشان در ارتش وجود داشته که کلنل محمدتقی خان پسیان فرد شاخص این سلسله و مستغنی از معرفی است...».

کلنل محمد تقی خان پسیان ( فرزند ياور محمدخان پسيان) در سال 1270 هجری شمسی در محله سرخاب تبریز به دنیا آمد. در آلمان هوانوردی یاد گرفت و نخستین خلبان ایرانی شد.

کلنل در آخرین نامه اش که به یکی از دوستانش نوشته، می گوید؛ « به همه ایرانی‌ها سلام برسانید و بگویید یک خواهش دارم. اولا پس از شنیدن خبر کشته شدن من در راه وطن هر کدام یک کاغذ تبریک به مادرم عزت الحاجیه در تبریز و یک تبریک‌نامه دیگر به عمویم ژنرال حمزه‌ خان در طهران بنویسید. خوب می‌فهمید تبریک نه تعزیت. دور کاغذ نباید سیاه باشد بلکه گلی رنگ خون».

می نویسد: « من ایران و ایرانى را نه فقط دوست داشته بلکه پرستش مى‌کنم ... مرا اگر بکشند قطرات خونم کلمه ایران را ترسیم خواهد نمود واگر بسوزانند خاکسترم نام وطن را تشکیل خواهد داد».

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم مهر 1393ساعت 11:46  توسط جعفر خضوعي  | 

حاشیه نگاشت/ گاهی برای عشق باید مرد

دیروز عصر توفیق یافتم به تماشای تئاتر « گاهی برای عشق باید مرد» بنشینم. ساعت پنج در کتابخانه عمومی بودم اما سالن نمایش هنوز خالی بود. به پنج و نیم و کمی مانده به ساعت شش رسید. متأسفانه علی رغم اطلاع رسانی ها و اعلام نمایش عمومی آن، حضور کم رنگ بود. موقع اجرا هم حدود یک سوم صندلی ها خالی بودند. روز اولش شنیدم که کمتر بوده و روز سومش که امروز بود، سالن پر بوده است.

موضوع نمایش دفاع مقدس بود و در هفته گرامیداشت دفاع مقدس روی صحنه بود.

بسیار پیش آمده است که در چنین وضعی آنچه اغلب به ذهن ما آمده این است که؛ چرا مسئولان نیستند؟

به گمانم ما درست از همین نقطه راه را اشتباه رفته ایم. اینکه فکر می کنیم مجلس فرهنگ و هنر با حضور مسئولان رسمیت و اعتبار می یابد. فکر می کنیم اگر صندلی های جلو در چنین برنامه هایی با مسئولان پر شود، آن وقت به هدف مان رسیده ایم. آن هم مسئولانی که اغلب میانه ای با ادب و هنر ندارند.

متأسفانه چهره های فرهنگ و هنر و ادب مان را دست کم گرفته ایم. فکر کرده ایم مسئول یک اداره و یا شهرستان مقام و منزلتش از هنرمندی که نیم قرن به خاطر هنر خون و دل خورده است، بالاتر است.

حضور شهروندان به مراتب مهم تر از حضور مسئولان در چنین برنامه هایی است. پس قبل از آن که گلایه مند حضور مسئولان باشیم، باید برای حضور پررنگ شهروندان تلاش کنیم و بزرگان هنرمان را بر صدر بنشانیم.

متأسفانه در رسانه هایمان نیز این رویه نادرست را پیش گرفته ایم. بارها و بارها نام و تصویر مسئولان همراه با خبرها و وعده های تکراری شان در تیتر نشسته اند اما بزرگان و پیش کسوتان و فعالان عرصه فرهنگ و هنر و مدنیت مان را تیتر نکرده ایم.

البته که این نگاه، نافی ضرورت ورود مسئولانه مسئولان به این عرصه نیست و عمل به وظایفی که قانوناً برعهده دارند و احترام به آنها به ویژه در آن حال که صادقانه با فرهنگ و هنر باشند.

بی ارتباط نیست اگر نقل کنم از گرامیداشت مقام آهنی شاعر اهل مولان که در آن آقای سرتیپی کارشناس و مجری برنامه بود. نزدیک چهار ساعت طول کشید. فرماندار کلیبر و معاون مدیرکل ارشاد هم بودند. از آنها برای سخنرانی دعوت به عمل نیامد. در انتهای برنامه اما برای اهدای لوح تقدیر به خانواده آهنی درخواست حضور در صحنه شد. آقای سرتیپی از آنها خواست اگر صحبتی دارند در یکی دو دقیقه بفرمایند. در آن حال همچنین خطاب به این مسئولان گفت: ما هنرمندان، ما شعرا مسئولان را تمجید و تعریف نمی کنیم. ما فقط تشکر می کنیم به خاطر کاری که برای هنرمان کرده باشند.

ناگفته نگذارم که خانم فهیمی با حس تمام به ایفای نقش پرداخت و کارش عالی بود. عناصر صحنه، نمادها، کلام، حرکات، موسیقی و... هماهنگ در خدمت پیام بودند. چنانکه تماشاگر خود را در صحنه می یافت و کمتر چشمی بود که اشک نریزد.

نویسنده و کارگردان: میرعباس خلیفه لو

سرپرست گروه: اصغر محمدقلیزاده

طراح صحنه: فرهود فهیمی

با هنرمندی: فرنوش فهیمی

دست مریزاد.

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم مهر 1393ساعت 21:54  توسط جعفر خضوعي  | 

رنجنامه ای برای یک تندیس!!

پروفسور محمود آخوندی متولد 20 اسفند سال 1312 شمسی در اهر است و بی نیاز از معرفی. دانشنامه آزاد ویکی پدیا او را «یکی از مشاهیر حقوق و نخستین پروفسور حقوقی ایران» معرفی می کند. آخوندی را همچنین « پدر آیین دادرسی کیفری» نام نهاده اند.

در سال 40 دکترای حقوق را در سوئیس دریافت کرد. پایان نامه اش در موضوع « جزای اسلامی و تأثیر آن در حقوق جزای ایران» بود. بعد از فارغ التحصیلی به زادگاهش اهر آمد و در دادگستری آن به عنوان اولین دادرس دادگاه شهرستان مشغول به کار شد. در ادامه بازپرس دادسرای تبریز، دادیار دادسرای کرج، دادیار دادسرای تهران، مسئولیت پارلمانی دادگستری تهران، رئیس دادگاه جنحه، رئیس دادگاه استان تهران، رئیس دادگاه جنایی، استاد حقوق دانشگاه های تهران، شهید بهشتی، قم و دانشگاه هاوایی و.... از جمله مسئولیت ها و مناصب او بوده است.

کتاب آیین دادرسی کیفری مهم ترین اثر آخوندی در ده جلد است که پنج جلد آن منتشر شده است.

روز یکشنبه 29 اردیبهشت سال 1387 با پروفسور آخوندی گفتگویی داشتیم برای انتشار در گویا که با تیتر « امروز فرهنگ ما متوقف شده است» در این نشریه منتشر شد. تواضع و افتادگی را به تمام معنا می شد در او به تماشا نشست.

در انتهای گفتگو به رسم کلیشه ای کلماتی را خواندم تا ایشان هرچه به ذهن شان می آید، بگویند.

گفتم دانشگاه

گفت: دانشگاه محل مقدسی است برای ارائه ی اندیشه های جدید، برای آموختن طرز اندیشیدن. نه مشتی محفوظات را به دانشجویان دادن. درست اندیشیدن را یاد بدهیم.

گفتم نفت

گفت: اگر بخواهم بحث کنم، جنبه ی سیاسی پیدا می کند. نفت در دنیای امروزی برای کشورهای دارنده بدبختی و بیچارگی آفریده است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم شهریور 1393ساعت 23:10  توسط جعفر خضوعي  | 

باران جنی در اقلیم شعر!!

روز شعر و ادب گذشت باز این پرسش در ذهنم مکرر آمد و شد داشت که چرا شعر چنان که باید در جان جامعه ما جاری نیست. بچه های ما در موطن مادری شان حکیم نباتی را نمی شناسند و با بایاتی بیگانه اند. کلاً از شعر دورند در معنای جهانی اش...

مگر می شود باران باشد و زمین تر نباشد. اگر بگوییم خشکسالی شعر عنوان جالبی است اما ذخائر شعر ما، ما را برای همیشه از خشکی در امان نگه می دارد و شعر امروز هم هست...گویند نوعی باران است در شرق کشور که « باران جنی» خوانندش. یعنی موقع بارش نادر؛ قطرات باران فرود می آیند اما به علت وجود هوای داغ در سطح زمین بخار می شوند و زمین تر نمی شود.... شاید مشکل شعر ما نیز چنین ماجرایی داشته باشد....

ـ اخیراً شهروندی با پیام خود یاد ستونی را زنده ساخت که طی سال های 84 تا 87 در نشریه گویا داشتیم به نام « بی ستون». بایاتی زیر را به نقل آن ستون آورده بود در پیامش و از مطلبی با عنوان «سماور آبجوش» به خوشی یاد کرده بود.

قره بولوت آغ بولوت / قره داغا یاغ بولوت/ یایلاق لارا سو یئتر/ قویما یانا داغ بولوت


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم شهریور 1393ساعت 13:41  توسط جعفر خضوعي  | 

روز شعر و ادب فارسی، روز شعر و ادب ایران، روز شهریار، روز شاعر

 

از مهم ترین برنامه های هفته نکوداشت تبریز؛ « همایش بین المللی استاد شهریار» است که 26 و 27 شهریور برگزار می شود. وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در این همایش حضور یافت.دکتر جنتی گفت: « شاعر مردمی؛ عنوانی است که تنها خود مردم به شاعر محبوب خود می بخشیده اند و حکومت ها و دولت ها در این باره دخالتی ندارند، چه بسیار شاعرانی که در طول تاریخِ سُرایشِ شعر، القاب دهان پرکنی را از جانب حکومت ها و دربارها دریافت کرده اند اما گذر زمان گَرد فراموشی بر نامشان نشانده و اکنون جز در کتاب های تاریخی نامی از آنها نیست». به گزارش ایرنا، وی تصریح کرد: « مردم ما شاعری را قدر می دانند و بر صدر می نشانند که شعرهایش بازتاب زندگی و فرهنگ آنان باشد».

روز 27 شهریور در تقویم رسمی کشورمان؛ « روز شعر و ادب فارسی» و « روز بزرگداشت شهریار» نام یافته است. مرتبط با این مناسبت سال گذشته در چنین ایامی نوشته بودم:

روز شعر و ادب فارسی یا روز شعر و ادب ایران؟!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم شهریور 1393ساعت 0:22  توسط جعفر خضوعي  | 

ریشه های هالا و غیبت نام اهر!!!

هالا تنها ورزش رزمی ایرانی است و بنیانگذار آن اسماعیل ملک جهانی است که متولد شهر اهر می باشد. 26 مهرماه سال گذشته همایش اهر، شهر هالا همراه با نکوداشت استاد ملک جهانی در این شهر برگزار و خیابانی به نام ایشان نام گذاری شد.

استاد ملک جهانی در این همایش و هنگام سخنرانی خود از نسبت اهر با هالا سخن گفت. گفت: هالا و اهر هر دو به معنای خورشید است. الفبای هالا در کوی دباغخانه اهر شکل گرفته است. استاد ملک جهانی در دوازده سالگی به تبریز مهاجرت کرده است.

در قالب برنامه های هفته نکوداشت تبریز و روز جمعه 28 شهریورماه فستیوال ورزش رزمی هالا در تبریز برگزار می شود. علیرضا رحیمی رئیس هیئت ورزش های رزمی استان امروز در گفتگو با خبرگزاری فارس، از ریشه های هالا نیز سخن به میان آورده و گفته است؛ « با توجه به این که ریشه های هالا از تبریز بوده و بنیانگذار این رشته استاد ملک جهانی متولد آذربایجان شرقی است و این رشته را در تبریز بنیان نهاده به مناسبت هفته نکوداشت تبریز فستیوال ورزش های رزمی در تبریز برگزار می شود».

ناگفته پیداست که برگزاری فستیوال هنر رزمی هالا در تبریز باعث خوشحالی است. ضمن اینکه در بیانیه همایش اهر، شهر هالا نیز بر توجه شایسته به این هنر ایرانی در تبریز و تهران و حتی نام گذاری خیابان به نام استاد ملک جهانی در این شهرها تأکید شد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم شهریور 1393ساعت 20:50  توسط جعفر خضوعي  | 

مس قره داغ و امروز ماجرای یک تابلو!!!

امروز عصر شنیدم که برخی قصد پایین آوردن تابلویی در اهر را داشته اند که با ورود به موقع مسئولان شهرستان اهر به هدف شان نرسیده اند.

این تابلو مربوط به « مس» است و به نظر می رسد ما با مس داستان ها خواهیم داشت. وقتی « شرکت مس آذربایجان» تشکیل شد، عده ای ساده انگارانه گفتند این همان مس سونگون است اما به زودی آشکار شد که نیست. اندکی گذشت و مدیر نخست این شرکت از طراحی و نصب نماد مس در تبریز سخن گفت. معلوم هم بود که با چنین تغییر نامی دفتر شرکت نیز در تبریز فعال خواهد بود و امتداد ماجرا....

وقتی صحبت از مس آذربایجان می کنیم، مس قره داغ است هم به معنای منطقه قره داغ و هم معطوف بر رشته کوه قره داغ ( از مسجدداغی در شمال غرب قره داغ تا نیاز در شرقی ترین نقطه این رشته کوه). البته قوشاداغ در این منطقه نیز مس دارد. مانند مس سوناجیل و مس خضرکندی و...

اکنون قطب دوم مس بعد از سونگون در دامنه های شیور ( مزرعه و انجرد) هر دو در قره داغ شکل گرفته است.

تابلویی که قصد پایین کشیدنش را داشتند تابلوی؛ « شرکت تولیدی معدنی مس مولیبدن آذربایجان» بوده است.

انشاءا... که مسئولان شهرستان به زودی اطلاع رسانی خواهند کرد. در مورد این که عاملان و آمران این کار چه کسانی بوده اند؟ و اساساً حق این کار را داشته اند یا نه؟!

در نهایت پاسخی برای این سوال که دارنده معادن مس خود چه کاره است؟ چه نسبتی با شرکت مس آذربایجان دارد؟ و به عبارت دیگر شرکت مس آذربایجان چه نسبتی با معادن مس قره داغ دارد؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم شهریور 1393ساعت 20:24  توسط جعفر خضوعي  | 

قره داغ مبتکر روزنامه نگاری ملی است

هفته نکوداشت تبریز در جریان است و شمارش اولین های تبریز در جریان این نکوداشت برجسته می شود. در شمارش اولین ها، « تبریز؛ مبتکر روزنامه نگاری ملی» هم مطرح می شود و این عبارت به نقل از سایت شهرداری تبریز تکرار می شود که؛ « تاسیس روزنامه ی اختر توسط عده ای از تبریزی های مبارز با حکومت استبدادی قاجار در استانبول بنیاد روزنامه نگاری ملی در در سال 1292 گذاشته شد».

در شماره 228 گویا یادداشتی با عنوان « محمد طاهر قراجه داغی؛ آغازگر مطبوعات ملی ایران» نوشته بودم که بازنشر آن در این ایام بی مناسبت هم نیست.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم شهریور 1393ساعت 21:59  توسط جعفر خضوعي  | 

گردهم آیی سالانه نظیره سرایان حیدربابایه سلام در اهر را از دست ندهیم

زنده یاد سیف اله دلخون سراینده نخستین نظیره بر حیدربابایه سلام

زمان برگزاری هفته نکوداشت ارسباران در قرار اولیه در محدوده دهه آخر مرداد بود که بر سالگشت زلزله قره داغ هم نظری شده بود. شرح علت متوقف شدنش واقعا خاطرسوز است.

یکی از برنامه هایی که مربوط به حوزه شعر و ادب بود، همایش نظیره سرایان « حیدربابایه سلام» بود. تقدم شعرای اهری در نظیره سرایی بر منظومه استاد شهریار و استقبال گسترده شعرای قره داغی در این امر، جایگاه خاصی را به نام این شهر و منطقه شکل داده است.

ایده گرد هم آیی سالانه نظیره سرایان حیدربابایه سلام در اهر از سوی نشریه گویا و در ضمن انتشار گزارشی از رونمایی کتابِ « هم صدایی با شهریار»، اثر آقای دوستی مطرح شد. این کتاب در واقع معرفی نظیره های سروده شده از سوی شعرای قره داغی بر حیدربابایه سلام می باشد.

نخستین نظیره بر حیدربابایه سلام را سیف اله دلخون ـ شاعر اهری ـ با عنوان « قیزیل قیه یه سلام» در سال 1331 سروده است. دومین نظیره نیز متعلق به استاد بارز ـ شاعر اهری ـ است که؛ « ائل دایاقینا سلام » نام دارد. نظیره دلخون را آقای دوستی در سال 1388 ( 56 سال پس از خلق آن) تدوین و منتشر ساخت. متولی اصلی نکوداشت ارسباران؛ شهرداری اهر بود و با توجه به اینکه مرحوم دلخون کارمند شهرداری اهر بوده است، میزبانی اش در این همایش بی ارتباط هم نبود. 

در هفته نکوداشت تبریز و در همایش « فرهنگ مردم در شعر استاد شهریار » آقای دوستی نیز مقاله ای دارند که در ارتباط با همین بحث است و شنیده ام بندهای دیگری از نظیره دلخون را ایشان به دست آورده اند.

بنده در مقدمه نظیره « گوی ارخج» اثر آقای عطالو شرحی از اهمیت نظیره سرایی نوشته ام و جایزه حیدربابایه سلام را آنجا مطرح کرده ام. گردهم آیی سالانه نظیره سرایان حیدربابایه سلام در اهر رویداد ادبی بسیار مهمی است که امیدوارم آن را از دست ندهیم.

دلخون 19 دی ماه 1376 ، این سرای فانی را وداع گفته است.

به گفته مصطفی قلیزاده عضو هیئت علمی همایش بین‌المللی فرهنگ مردم در شعر استاد شهریار؛ « برای منظومه ی حیدربابایه سلام حدود 400 مورد استقبال و نظیره نوشته شده است» که حدود 50 نظیره متعلق به شعرای قره داغی است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم شهریور 1393ساعت 0:45  توسط جعفر خضوعي  | 

نکوداشت تبریز مبارک باد

 

تبریز. پوسته؛ اکنون شهر مشترک و مسکن مهر همه اهل آذربایجان، حداقل؛ «شرقی»اش. هسته اش ریشه دار در تاریخ. عهده دار نقشی عظیم در میهن مان ایران. پیشینه آنجاست. تبریز آن است.

تبریز؛ آیین نکوداشت پیش رو دارد. عزیز ماست و ما هم مسرور. قره داغ هم عرض تبریک دارد. زنده باد و شاد.

انشاءا... نوبت قره داغ....

انتظار این است؛ سهم و نقش قره داغ از تاریخ، محترم باشد.

....

قصد و عشقی در میان آمد برای نکوداشت قره داغ. اما ماند. بماند. هرچند آبی شد بر حرارتی شورآفرین.... تقدم تبریز را هم محترم باید داشت... قره داغ هم شاید وقتی دیگر.... شاید هم نه. نکوداشت قره داغ را فرزندانش از سال ها پیش کلید زده اند... با قلم هایشان و با قدم هایشان. خیزش نو در احیای هویت تاریخی قره داغ.... این مبارک است....

قره داغ؛ مهد است و بنیانگذار. مفتخر است به نام نامی فرزندانش. موسیقی عاشیقی، ادبیات، مطبوعات ملی، هنر تئاتر، هنر خوش نویسی، دیانت و عرفان، طب، حقوق، مبارزه و سلحشوری، دانش، ورزش و...

قره داغ فرزندان این عرصه ها را مادر است و هیچ دایه ای مهربان تر از مادر نیست.... در مصائب؛ مادر را دل سوزد، دایه را دامن....

حق این مادر است که نامش بر جوار نام فرزندانش بدرخشد... البته احترام دایه هم واجب است.

آری... حکیم نباتی، محمد طاهر قراجه داغی، میرزا طاهر خوش نویس، میرزا محمد جعفر قراجه داغی، علامه جعفری، کلنل پسیان، ستارخان و.... جوهر قره داغی شان قابل انکار نیست.

البته... همه در فهرست مفاخر آذربایجان است. همه در فهرست مفاخر ایران است.

....

قره داغین تکجه عاشیق موسیقی سی و ادبیاتی ئوزی بیر مکتب دیر. عاشیق حسین جوان. قره داغین بویوک عاشیق لاریندن بیری. اونون « آ تبریز» عنوانلی قوشماسیندان، بیر پارا؛

فیکیرلر یورغونو اولوبدور بئینیم

آرزیمین درمانی تاپیلمیر نئینیم

آه چکیر اوره ییم، یاش تؤکور عینیم

چاتمیر قولاغینا، نالام، آ تبریز

نکوداشت تبریز مبارک باد.

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم شهریور 1393ساعت 1:57  توسط جعفر خضوعي  | 

حکایت تندیس ما و یادمان جناب شهردار

 

آقای شکری شهردار اهر اخیراً در گفتگو با گویا و در پاسخ به علل تعلل وی در نصب تندیس پروفسور آخوندی که از سوی شهردار قبلی جهت نصب در میدان موسوم به دادگستری تهیه شده است، پاسخ داده است؛ « طبق آیین نامه نحوه نظارت بر انتخاب، ساخت و نصب مجسمه و یادمان در میدانها و اماکن عمومی مصوب مورخه4/3/78 شورای سیاست گذاری و نظارت بر انتخاب، ساخت و نصب مجسمه و یادمان در مرکز هنرهای تجسمی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی با ترکیب؛ معاون هنری وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، مدیرکل مرکز هنرهای نمایشی، نماینده وزیر کشور، نماینده سازمان میراث فرهنگی، نماینده انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، نماینده فرهنگستان هنر، یک نفر از اساتید برجسته هنرهای تجسمی با معرفی وزارت علوم، شهردار شهری که نصب مجسمه در آن پیشنهاد شده، دو نفر از صاحب نظران مسائل فرهنگی و تاریخ اسلام به پیشنهاد وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی و تصویب شورای فرهنگ عمومی و نماینده بنیاد شهید انقلاب اسلامی تشکیل می شود...» شکری ادامه داده است؛ « متأسفانه این مراحل در زمان شهردار محترم قبلی طی نشده و مجسمه ذکر شده نیازمند طی این مراحل و اخذ مجوز از شورای نظارت می باشد».

آقای مولاخواه شهردار سابق اقدام به ساخت این تندیس کرده بود و برای نصب آن در میدان موسوم به دادگستری تندیس موجود ( موسوم به حکیم عبدالقادر اهری) در آن میدان را هم برداشته بودند که رسید به پایان شهرداری اش در اهر و همچنین گفته می شود برخی مخالفت ها.

مرتبط: تندیس آخوندی را به میدان بیاورید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم شهریور 1393ساعت 21:36  توسط جعفر خضوعي  | 

الاغ قدمعلی از آراز گذشت

 

در شرایطی که از انتقال آب ارس به دشت گلفرج و تبریز و دریاچه ارومیه سخن ها رفته است و حتی در آخرین روزهای عمر دولت دهم کلنگ طرح انتقال آب ارس بر زمین فرود آمد، اکنون خبر کاهش قابل توجه آب ارس در فضای اطلاع رسانی تکثیر می شود. اغلب رسانه ها با آوردن جمله ی « هیچ کس فکر نمی کرد روزی ارس خشک بشود»، تعجب خود از این رویداد را نشان دادند. حتی مدیر عامل آب استان اردبیل در جلسه شورای اداری اخیر این استان گفته است؛ « همیشه گمان می‌رفت این رود هیچ وقت خشک نمی ‌شود». اما این یک واقعیت است که؛« ارس رو به خشکی نهاده است».

خشکسالی عامل کاهش آب ارس است و حتی همین مسئله نیز نشان می دهد که ارس نیز می تواند خشک بشود چونان که دریاچه ارومیه خشک شد. این امر هشداری است برای مسئولان و مردم که مدیریت صحیح آب را جدی بگیرند.

عنوان این نوشته از یک مثل ترکی برآمده است که می گوید؛ « ارس را ببین. به چه روزی افتاده است که قدمعلی با الاغش از آن می گذرد».

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم شهریور 1393ساعت 2:8  توسط جعفر خضوعي  | 

ذرت اهر یا ذرت پسته بیگ؟! جشن برداشت یا جشنواره؟!

 

این هفته سرپرست جهاد کشاورزی شهرستان اهر از برگزاری « اولین جشنواره برداشت ذرت در روستای پسته بیگ» در « هفته بعد» خبر داد.

اگرچه احمدی فر از برگزاری نخستین جشنواره برداشت ذرت در اهر خبر داده است اما مهرماه سال 1391 جشن برداشت ذرت در روستای پسته بیگ از توابع اهر برگزار شد و به نظر می رسد منظور وی همان « جشن» باشد که پیش تر نیز در همان محل برگزار شده و ناظر بر کشت نوین این محصول باشد. احمدی فر در کنار اعلام خبر این جشنواره گفته است؛ « حرکتی تحت عنوان آبیاری تحت فشار بصورت قطره ای و بارانی با امکانات مکانیزه صورت گرفت که امسال180 هکتار بصورت یکپارچه و یکجا در سه رقم به کاشت ذرت در روستای پسته بیگ اقدام کردیم».

احمدی فر در اطلاع رسانی از این برنامه از اصطلاح « جشنواره» استفاده کرده است که با « جشن برداشت محصول» متفاوت است. اگر منظور از جشن برداشت ذرت در پسته بیگ که با ذرت سنتی و بومی اهر تفاوت هم دارد، جمع آمدن تعدادی از مسئولان و زارعان در پسته بیگ و انجام چند سخنرانی باشد، این نه جشن است و نه جشنواره. وقتی یک هفته قبل از برگزاری جشنواره خبر آن را حتی بدون انتشار پوستری اعلام می کنند، به نظر می رسد، ارتباطی با جشنواره که بار فرهنگی خاصی هم با خود دارد، نداشته باشد.

عکس: اهروصال/ مهدی دایلاری


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم شهریور 1393ساعت 13:4  توسط جعفر خضوعي  | 

مطالب قدیمی‌تر