تبليغاتX
یوخا

اي همه ي آن ها كه از بي ستون نفرت داريد، ببخشيد كه خوشحالي شما را به هم زديم، آخه با توجه به مطالب شماره ي پيش انتظار مي رفت،‌الآن در بي ستون تخته شده باشد. خدمت شما معروضم كه پا در مياني مدير مسئول و قول ما كه سعي مي كنيم بي ستون را حال و هوا دهيم و به قول يكي از خوانندگان از « مزخرفات » به دور داريم. سر دبير را راضي كرد كه فعلاً با ما كاري نداشته باشد.
1) سرقت عملكرد
آي جانيم سيزه قوربان،‌سرقت مال و اموال شنيده بوديم،‌سرقت ادبي و غير ادبي شنيده بوديم،‌اما سرقت عملكرد از آن صيغه هايي است كه به گوش ما نخورده بود.
منقول است كه عملكرد ديواني در زمان رياست مدير سابق توسط مدير فعلي سرقت شده و به نام مدير جديد رقم و قلم خورده است و از طرفي گفته مي شود مدير سابق نيز بخشي از مدير اسبق را كش رفته است. از اين ها جالب تر اين كه مدير سابق عملكرد مدير فعلي را ربوده و پيشاپيش بر ليست افتخارات خويش افزوده بود
آيا مي دانيد پاره اي از پروژه ها چندين بار « قازما قارداش » و حتي چندين بار « قيچي باجي » را دچار زحمت كرده اند، بدون آن كه واقعاً اين برادر و خواهر رنج سفر پذيرفته و از بلاد كاري خويش به اين بلد بياند و آيا مي دانيد كه هتل 3 يا 4 ستاره ي اهر در چه مرحله اي است؟
2) صندلی به هر قیمت
« م. ا » : ( در وبلاگ بي ستون ) صندلی به هر قیمت - قهد الرجال در شهر، هم رهاي عليا و هم رهاي سفلي و در كل مجمع الجزاير رها
در شهرستان اهر ارسباران مدتهاست که افرادی جهت منافع شخصی خود در انتخابات مجلس شورای اسلامی شرکت می کنند. اما مردم با آگاهی کامل رد بر سینه آنها می گذارند ، حال با برنامه ریزی جدید برای اینکار آمده اند تا خود یا شخص مورد نظر خود را در انتخابات شرکت دهند . اولین دیدار و انتخاب ... اهر آقای ... در دفتر ایشان برگزار شده و مقرر شده که برادر آقا ..... مسئول ...... شهرداری شده و برادر کوچک آقا .... که با نفوذ .... در شرکت ... مشغول بکار هست ، می گویند که قرار بود در ریاست ... باشد . اما ... فهمیم اهر اجازه ندادن ولی با فشار آقا ............ بعنوان مسئول قسمتی از...... شده است و اگه اقدامات صندلی مهیا شود رئیس هم میشود . حال بر شما مردم فهیم اهر هست که سوال کنید ؟ چرا ؟ مسئولین استان چرا ؟
شما را به خدا فکری به این مردم بکنید و به طریقی در هفته نامه بنویسید که...
« م.ا » عزيز يا عزيزه. لطف كن با دورگوي جيبي سردبير تماس بگير و جاهاي خالي را با كلمات مناسب پر كن. ضمناً شما با اين همه تبحر در خبرگيري از ما هم گوياتر هستي. بيا و با ما قرارداد خبري منعقد نما.
3) آري ما خائن هستيم
گويا يكي از گويائيان به سوي گويا روان بوده و يكي از منسوبين يكي از فرنشينان ( رؤسا ) ضمن خوش و بِش،‌ مقصد او را جويا مي شود و جواب مي شنود كه: به دفتر گويا مي روم.
آن منسوب با لحن خاص مي گويد: به گويا نرو، آن ها خائن هستند
گويائي مي پرسد: از چه رو خائن هستند؟
آن منسوب: آن ها شمايل اغيار را در صدر و شمايل اقوام را در ذيل مي چاپانند و خائن هستند!
4) يك شهروند ضمن گلايه ي شديد از اقوام و اغيار كه شام و ناهار رنگين و روغنين اموات او را تناول نموده و حرف و حديث بسيار ساخته اند،‌ گفت: نمي دانم براي چهلم چه بكنم؟ چهارصد هزار تومان پول ناهار دادم و مناقشه پيش آمد كه داماد فلاني را دعوت نكرده ام، فلان رئيس و فلان كدخدا را دعوت نكرده ام. خلاصه شما كه اين همه راهدار هستيد و راهكار بلديد،‌تدبيري كنيد كه در منگنه ام!
اي منگنه زده ي عزيز! چرا عاقل كند كاري كه بعد كند گريه و زاري. تازه اگر احسان پدرت مي كردي، چرا به جاي فقرا كه ماه ها غذاي گرم و رنگي ندارند، اغنيا را خوانده اي و آن ها پشت ناهارت حرف زده اند. از من مي شنوي، چنين كبابي ثوابي ندارد. معادل ريالي و يا ارزي آن را به حساب بهزيستي واريز كن و اگر ترس حرف و حديث داري، در گويا آگهي كن كه « تمام هزينه هاي مجالس ترحيم و تذكر و شام و ناهار و صبحانه و گل و شيريني و فيلمبرداري و...را در حساب بهزيستي و يا كميته ي امداد واريز شده است.» و يا اگر باد جيب ما شما را خوشآيند نيست، 50 نسخه آگهي چاپ كن و در ديوارها بزن كه ما به جاي مجالس و ناهار و شام به نيازمندان كمك كرده ايم.
البته ادارات بهزيستي و امداد هم مي توانند در قبال اخذ هزينه هاي احتمالي چنين مجالسي چنين آگهي هايي را منتشر كنند و خيال بازماندگان و صد البته رفتگان را راحت نمايند.

نوشته شده توسط جعفر خضوعي در پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386 ساعت 0:38 | لينک ثابت |
گفته مي شود، بي ستون را مي كوبند تا ستون ديگر بنا كنند و خوب كه دقت كردم، متوجه شدم كار كار اين سردبيراست. بلايي است او. با آن چشم هايش كه آدم را ياد شعر زير مي اندازد:
تا تو نگاه مي كني، كار من آه كردن است
هر دو چشات كور بشه اين چه نگاه كردن است
يا به قول آن خواننده ، آدم ياد پشت ليسان مي افتد كه مي نويسند:
خوش باخ خومار گؤز
حتماً در شماره ي پيش خوانديد كه گفته بود: دو نمره از قواي بينايي ام در دو سال گذشته از دست رفته است. چون دقت مي كنم، معلوم مي شود كه چشم هاي ما 20 نمره دارد و اگر اوضاع سردبير به همين منوال پيش برود، ظرف چهار سال تمام دنيا را سياه خواهد ديد و بايد از همين الآن به فراگيري خط بريل همت گمارد.
از سرِ تاسش نگويم بهتر است و منقول است كه در سرش عين قره داغ از بس معادن خفته، روييدني به چشم نمي خورد.
البته بين خودمان باشد در سفر به قره قيه كلهم پوست سرش سرخ شده و حتي گفته مي شود به بخشي از محتويات آن آسيب خورده است.
گفت: اسبابت را جمع كن كه بي ستون را خراب مي كنيم.
گفتم: خيلي از خوانندگان آن را دوست دارند و ممكن است ناراحت شوند.
گفت: تو مانند آن چوپاني كه چون بميري حتي بره اي هم پشت سرت بع بع نمي كند.
گفتم: ما قول ساخت نغمه با زرناي ال احبر داده بوديم. اينجوري قول مان گول از ستون در مي آيد.
گفت: روزانه صدها قول از نوع بهترينش،‌گول از آب در مي آيد. مگر اتفاقي مي افتد. خدا حفظ كند آقاي علي اكبرزاده رئيس شوراي اسلامي پيشين را كه گفت: ما نمي توانيم خوب حرف بزنيم، ما خوب كار مي كنيم، اما خيلي ها اصرار دارند حرف بزنند و كار نكنند.
يكي از هم ولايتي هايش گفته: اگر به جاي آن همه افكار در اندرون سرش،‌چند تار مو در بيرون آن داشت،‌نانش در روغن ( ترجيحاً مايع ) بود.
شنيديم كه قصد دارد، كاريكاتور تمامي مسئولان شهر را بكشاند و در گويا بياورد. اين بود كه ما پيش دستي كرديم تا خياط زودتر از بقيه در كوزه بيفتد و داديم آقا مهدي كاريكاتور او را كشيد و خواستيم به او بگوييم كه اول خودت بعداً كسي!
از او هر چه بگويم، كم گفته ام. آن خستگي ناپذير،‌آن انتقادنده ي انتقادناپذير،‌آن مدافع گفتمان و مواظب خفتمان، آن دارنده ي گوشي سوني اريكسون،‌آن معلم جغرافيا كه هميشه چتر به همراه دارد،‌ از اجتماعي گرفته تا تاريخ و زمين شناسي درس مي دهد و چون بنايي كه هر كاري مي كند،‌اما هيچ كاري بلد نيست.آن چاپنده ي مطلب به نام پسرعمويش،‌آن آنتي مسئول،‌آن بينده نصف خالي ليوان،‌آن دوزنده ي اشعار بي مغز،‌آن ناقد فاقد.
گويند در مراسم خواستگاري، چون عروس بالقوه چايي مي آورد،‌ به جاي نقد عروس،‌به نقد چايي مي پردازد و چنان ايراد مي گيرد كه عروس از خير شراكت زندگي با او مي گذرد.
اينجا تيكان از جان بي ستون در آمد. حالا كه ما را بر مي دارند،‌ما محتويات آن ها را از كمد بيرون مي ريزيم.
نوشته شده توسط جعفر خضوعي در سه شنبه هشتم خرداد 1386 ساعت 20:32 | لينک ثابت |
 
business article