<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>یوخا </title>
<link>http://kh1353.blogfa.com/</link>
<description>  </description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Tue, 15 Dec 2009 14:45:29 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>دو کودک چئراغلی دیگر به چئراغلی برنگشتند</title>
<link>http://kh1353.blogfa.com/post-204.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #000000&quot; color=#ffffff size=4&gt;دو کودک چئراغلی دیگر به چئراغلی برنگشتند&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;دو دانش آموز 14 و 15 ساله که برای تحصیل مجبور بودند از روستای خود ـ چئراغلی ـ به روستای شخملو بروند و برگردند، به کام بهمن افتادند و هرگز به آغوش مادر بازنگشتند. این فاجعه در شهرستان ورزقان روی داده است. شهرستانی که بیش از 80 درصد جمعیت آن روستانشین هستند و لابد باید نگاه نخست سرمایه گذاری ها در توسعه ی روستایی متوجه این شهرستان می شد. اما چنین نشده و هزاران روستایی ترک روستای خویش کرده اند. دو سال پیش که خبر آمد « مرد » ی در روستای « کلو » ی ورزقان به تنهایی مانده است تا آخرین چراغ آن خاموش نشود، عمق درد نمایان شد. حالا در پی این رویداد شرح ها داده می شود و توجیه ها صورت می گیرد و اما آن دو کودک بی گناه دیگر زنده نمی شوند و هیچ چیز دیگری جای خالی آن ها را برای مادر و پدرشان پر نمی سازد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اما حداقل انتظار می رود برای پذیرش قصور از سوی مقامی و برای همدردی و ادای احترام به درد جامعه، کسی در این میان استعفا دهد! آیا چنین می شود؟! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;A href=&quot;http://www.khabaronline.ir/news-30005.aspx&quot; target=_blank&gt;جان باختن دو دانش آموز بر اثر ریزش بهمن&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;A href=&quot;http://almasiannaser.blogfa.com/post-142.aspx&quot; target=_blank&gt;دو دانش آموز ورزقانی براثر ریزش بهمن جان باختند. &lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;A href=&quot;http://harayturk.blogfa.com/post-113.aspx&quot; target=_blank&gt;بهمن فقر و اهمال کاری جان دانش آموزان ورزقانی را گرفت!&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;    &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 15 Dec 2009 14:45:29 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=kh1353&amp;postid=204</comments>
<dc:creator>kh1353</dc:creator>
<guid>http://kh1353.blogfa.com/post-204.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>یوخا و پنیر و چند بیت شعر</title>
<link>http://kh1353.blogfa.com/post-203.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;یوخا و پنیر&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;و چند بیت شعر&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;میهمان خداآفرین را کفایت می کند&lt;/STRONG&gt;  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;تعطیلات اخیر فرصتی مغتنم شد که باز میهمان خداآفرین بشوم. منطقه ای که هنوز هم با « سد خداآفرین و قیزقلعه سی »، « تمدن کشف شده 7300 ساله » و « جاده کلیبر ـ جانانلو » خبرساز است. سال پیش در چنین روزهایی بود که « تمدن شهرنشینی کورا ـ ارس » کشف و سد خداآفرین آبگیری شد و تسریع در ساخت جاده ی 40 کیلومتری کلیبر ـ جانانلو پس از بازدید وزیر راه و ترابری مورد تأکید قرار گرفت. جاده ای که به گفته ی نماینده کلیبر قرار است آخر بهار 89 به بهره برداری برسد. در جاده ی مورد استفاده ی فعلی از کلیبر تا سدخداآفرین 86 و تا شهرک جانانلو که ساکنانش اما ترجیح می دهند « شهرک خداآفرین » بخوانندش،‌95 کیلومتر است. مسیری که با جاده ی جدید به چهل کیلومتر تقلیل می یابد. در پایین دست سد دو پل تاریخی خداآفرین نیازمند استحکام بخشی و مرمت هستند و تماشای آن از دور که حالا عکس برداری از آن هم ممنوع شده است و آبادی آن سوی پل ها که قوملوق نام دارد و به خرابه تبدیل شده، غربت عجیبی را بر ناظر مستولی می کند. محوطه ی تاریخی مورد بحث درست در میان سد آبگیری شده و سد قیزقلعه سی واقع است و از سال گذشته تا کنون خبر جدیدی از آن منتشر نشده است. سدقیزقلعه سی نیز در حال ساخت است. اهالی روستاهای پشت سد که زمین و خانه هایشان به زیر آب می روند، در بلاتکلیفی هستند. پولشان را به طور کامل دریافت نکرده اند تا به خانه ی اختصاص یافته در شهرک جانانلو بروند. اگرچه بسیاری از وضع پیش آمده ناراحت هستند و هرگز دست کشیدن از خاکی که اجدادشان عمری را در آن زیسته اند، برایشان آسان نیست. بسیاری خواستار واگذاری زمین به جای زمین از دست داده ی خود هستند و حتی حاضر به سکونت در شهرک نیز نیستند و در تلاش اند روستای خود را در محلی دیگر بنا کنند. جانانلو درست در انتهای کلیبر چای و در حاشیه ی رود ارس واقع است و زندگی در شهرک جدید الاحداث کم کم رونق می گیرد. این منطقه در آینده ای نه چندان دور تحرک بالایی خواهد یافت. در کنار مرز است و دریاچه خداآفرین و در انتهای جاده ی پر اهمیت کلیبر ـ جانانلو و به ویژه این که در منطقه ی آزاد تجاری ارس واقع است. در کنار جاده ی مرزی منتهی به جلفا نیز قرار دارد و به زودی راه آهن نیز از کنارش عبور خواهد کرد و این همه بر اهمیت بالای آن افزوده است و بی شک شهر جدید و بزرگی در آن نقطه شکل خواهد گرفت. شهری با این همه مزیت و اهمیت در استان بی نظیر خواهد بود.   &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;رو به روی این شهرک و درست در کنار آراز دو روستای عزیز دارند روزهای آخر زندگی شان را سپری می کنند. « شؤجیلی » و « مفروضلو » را می گویم. آب دریاچه سد به کنار دیوارشان رسیده است. وزارت نیرو هنوز خانه های ساکنان این روستا را در شهرک تحویل نداده است و در شؤجیلی بر مردانی سلام دادم و مورد محبت شان قرار گرفتم که غم عجیبی بر دل دارند. غم خانه های اجدادی خود را. بسیاری در تلاش اند « شؤجیلی » جدید را آن سو تر بنا کنند. خبر بدهم که مفروضلو زادگاه « پریزاد » است. قهرمان قره داغی عصر مشروطه. آن جا اسب تازی پریزاد را بسیار دیده است و من سری به مفروضلو هم زدم. مردم محل حکایت هایی در حافظه دارند که از پدرانشان شنیده اند و این ها هنوز وارد « تاریخ » نشده است مگر اشاراتی در برخی کتب اما « پریزاد » عنوان رمانی است خواندنی از « عیسی غریبی کلیبر » که علی رغم کاستی ها و نقص هایی که دارد، داستان زندگی این شیرزن را خوب ثبت کرده است. من هنوز حسرت به دل مانده ام که مسابقات اسبدوانی قره قیه را جام پریزاد نام نهیم و این را البته به نماینده کلیبر در مجلس نیز گفته ام. و مگر نمی شود حداقل نام خیابانی را در شهرک « خداآفرین » پریزاد بگذاریم. و نیک می دانید که « شؤجیلی » زادگاه « ستار گل محمدی » است. شاعری که هنوز از هوای آراز لذت می برد و شعر می سراید و چه زیبا می سراید « جسمیمده توانیمدی منیم ئوز آنا یوردوم / بیر آنی وطن سیز اوره گیم شاد اولا بیلمز » و کهن مردی مهربان و سخت کوش که بر امواج دریای آراز خیره بود، گفت: اینجا چه کار می کنی؟ میهمان کسی هستی؟ گفتم: میهمان شما هستم؟ میهمان آراز و خداآفرین. گفت: خوش آمدی. بقچه ای داشت و غمگین بود. یوخا داشت و پنیر. ناهار خوردیم و او گفت: « زمین های من اکنون زیر آب رفته اند و من دارم از بیکاری دق می کنم. خانه ای قرار است در شهرک بدهند و من نمی دانم آن جا چه خواهم کرد؟ خواسته ی ما زمین در برابر زمین بود و خانه در برابر خانه. من بدون شؤجیلی دوام نمی آورم. » اگرچه در دهه های اخیر هزاران روستایی ترک زمین و خانه خویش کردند و در شهر سکنی گزیدند و امروز خبر می رسد ده ها روستا در ارسباران خالی از سکنه شده است، اما من غم عجیبی در این مرد دیدم و یاد تنها « مرد » باقی مانده در روستای « کلو » ی ورزقان افتادم که مانده بود تا چراغ روستا خاموش نشود!   &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;بله شهر جدید خداآفرین فصل نوینی در منطقه است و تحولات عظیمی نیز خواهد داشت اما در این گذر بی شک چیزهایی هست که باید حفظ شوند. مرد گفت: « نگفتی دنبال چه هستی؟ » گفتم: « دنبال آن چیزی که تو سخت نگرانش هستی» دوستان این کهن مردان برگی از تاریخ و نشانه ای از میراث فرهنگی ما نیز هستند. نیستند؟ &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 09 Dec 2009 14:39:21 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=kh1353&amp;postid=203</comments>
<dc:creator>kh1353</dc:creator>
<guid>http://kh1353.blogfa.com/post-203.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>انتشار « قیزیل قیه یه سلام » نخستین نظیره بر « حیدربابایه سلام » </title>
<link>http://kh1353.blogfa.com/post-202.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=center&gt;پس از نیم قرن صورت گرفت&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;انتشار « قیزیل قیه یه سلام » نخستین نظیره بر « حیدربابایه سلام » &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;« قیزیل قیه سلام » نظیره ای است بر « حیدربابایه سلام » استاد شهریار که 56 سال پیش توسط سیف اله دلخون ـ شاعر اهری ـ سروده شده است. نظیره های بسیاری بر حیدربابایه سلام شهریار سروده شده است و به ویژه شاعران قره داغی در این زمینه پیشتاز بوده اند. شاعرانی چون بارز، سلطانی، منفردی، دوستی، فخرایی اقدام و فروتن اقدم نظیره ای بر آن داشته اند و اما « قیزیل قیه یه سلام » نخستین نظیره ای بوده است که بر « حیدربابایه سلام » سروده شده است. حسین دوستی ـ محقق،‌ شاعر و روزنامه نگاری اهری ـ با سعی بسیار توانست 72 بند از اشعار حیدربابایی دلخون را گردآوری و با مقدمه و توضیح به چاپ برساند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;به همین بهانه مقاله ی مفصلی نوشتم که 1 الی 4 آذر در مهد آزادی و 4 آذر در گویا چاپ شد. داستان زندگی شاعر عاشق پیشه ی اهری ـ دلخون ـ و اشعارش خواندنی است.  &lt;FONT color=#ff0000&gt;این مقاله را در ادامه مطلب بخوانید.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 26 Nov 2009 19:52:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=kh1353&amp;postid=202</comments>
<dc:creator>kh1353</dc:creator>
<guid>http://kh1353.blogfa.com/post-202.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>« کنسانتره انسانی »  </title>
<link>http://kh1353.blogfa.com/post-201.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;موضوع « خروج کنساتره مس از ارسباران » اگر روزی گفتنش با ملاحظاتی همراه بود،‌ امروز آشکارا و بدون لکنت زبان به صورت رسمی و غیررسمی بیان می شود. خرداد 88 بود که در مراسم کلنگ زنی فاز دوم تغلیظ مس در سونگون این را یکی دو نماینده تبریز بر زبان آوردند. در افتتاحیه ی دومین همایش توسعه ارسباران نیز که 26 مهر در اهر برگزار شد، باز خروج کنساتره از این منطقه مورد انتقاد قرار گرفت. هرچند یک سر این انتقال به خاتون آباد کرمان متصل می شود اما به نظر می رسد کنساتره سونگون به همان شکل صادر می شود که این بدتر از آن است.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;عصر 27 مهر در همایش توسعه ارسباران یک دقیقه از وقت 20 دقیقه ای ام در ارائه ی مقاله را اختصاص دادم به موضوعی که نتیجه ی آن تولد عبارت « کنساتره ی انسانی » و ورود آن بر ادبیات اجتماعی منطقه ی ارسباران شد. در خاتمه ی مقاله ی خود با اشاره به این که در افتتاحیه ی همایش باز از خروج کنساتره مس سخن به میان آمد، گفتم « امروز کسانی از خروج کنساتره مس از قره داغ شِکوه دارند. به نظر من کنسانتره واقعی ده ها هزار انسانی است که از این منطقه مهاجرت کرده اند....» پس از پایان سخن، آقای جلال گلچین از داوران حاضر در جلسه در اشاره به این بخش از سخنان بنده بر موضوع مهاجرت انسانی اشاره و عبارت « کنساتره انسانی » را مطرح کردند. چنین شد که « کنسانتره انسانی » وارد ادبیات اجتماعی منطقه ی ارسباران شد و فصلی برای بحث گشوده گشت که امیدوارم از منظرهای مختلف مورد توجه و کنکاش اهل نظر و کارشناسان و مسئولان قرار گیرد.  &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 26 Nov 2009 19:34:53 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=kh1353&amp;postid=201</comments>
<dc:creator>kh1353</dc:creator>
<guid>http://kh1353.blogfa.com/post-201.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ایفای نقش مطبوعات ارسباران در گذر تاریخ </title>
<link>http://kh1353.blogfa.com/post-200.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;ایفای نقش مطبوعات ارسباران در گذر تاریخ&lt;/B&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;چاپ شده در روزنامه مهدآزادی ( روزهای 19،20، 21 و 23 آبان )&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ارسباران منطقه ای تاریخی است با وسعت بیش از 12 هزار کیلومتر مربع در شمال غرب کشور ایران که علی رغم نرخ بالای مهاجرت قریب نیم میلیون نفر در آن زندگی می کنند و با دو کشور همسایه است. ناحیه ای خاص با هویت تاریخی و تجانس فرهنگی و تعریف جغرافیایی و ساخت اجتماعی ویژه که از سال 1314 شمسی به این نام نیز نامیده شد و پیش تر قراجه داغ نام داشت. نامی که امروز نیز به شکل « قره داغ » برایش محفوظ است. همان « 18 محال » معروف که در تقسیمات کشوری ابتدا شامل شهرستان اهر می شد و امروز شامل شهرستان های اهر،‌ ورزقان، کلیبر و هریس و بخش هایی از شهرستان های جلفا، مشکین شهر، پارس آباد و گرمی می شود. این همه در هفته نامه ی « شهاب اهر » که نیم قرن پیش در اهر چاپ می شد،‌ نمود داشت. ارسباران عمدتاً دارای توان های محیطی کشاورزی،‌ دامداری،‌ باغداری،‌ معدن و گردشگری است. منطقه ای که خلاصه ی ایران زمین است و روزگاری هند کوچکش می گفتند. و شعار آذربایجان شرقی اگر این است که « آذربایجان سر ایران است.» به یقین می توان گفت « ارسباران، سر آذربایجان است.» از انجیر و انار و عسل و پنبه و سیب دارد تا مس و طلا. سومین منطقه ی جنگلی کشور را در خود دارد و تنوع گونه های گیاهی و جانوری آن بیش از قاره اروپاست. یکی از سه ایل پرجمعیت عشایر کشور در آن ییلاق و قشلاق می کنند و یکی از مناطق 20 گانه ی معدنی آن به حساب می آید. در تاریخ نقشی شایسته ایفا کرده و به ویژه در عصر قاجار اثرات ملی بر تاریخ داشته است. جای جایش پر از محوطه ها و گورستان های تاریخی و قلعه های بسیار است و کشف نشانه های 7هزار ساله ی تمدن شهرنشینی در آن، قدمت تمدن را تکانی داد. انسان های بزرگی از خاکش برخاسته اند و بر صدر نشسته اند. از شیخ شهاب الدین اهری گرفته تا ستارخان قره داغی. از علامه محمد تقی جعفری گرفته تا پرفسور محمود آخوندی و امروز در جای جای ایران و جهان حضوری شایسته و مؤثر دارند. در سویی، این منطقه همچنان مقام اول را در نرخ بی سوادی دارد،‌ نرخ مهاجرتش نیز در صدر است و در نرخ بیکاری نیز ممتاز. تورق تاریخ نشان می دهد قراجه داغ از اوج پایین آمده و امروز فرزندانش را تکاپویی دیگر فراگرفته تا بر اوجش برسانند.     &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 14 Nov 2009 17:00:47 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=kh1353&amp;postid=200</comments>
<dc:creator>kh1353</dc:creator>
<guid>http://kh1353.blogfa.com/post-200.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>  تصاویری زیبا و شگفت انگیز از قره داغ     </title>
<link>http://kh1353.blogfa.com/post-199.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=4&gt;  تصاویری زیبا و شگفت انگیز از قره داغ     &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;« سلام &lt;BR&gt;با عرض خسته نباشید&lt;BR&gt;آقای خضویی &lt;A href=&quot;http://www.modarres1.blogfa.com/&quot; target=_blank&gt;من&lt;/A&gt; چند تصویر رو از منطقه خودمان (قره داغ ) جمع آوری کردم و در وبلاگم گذاشتم اگه امکان داره یک سری بزنید و اگه خوب بود به دیگران هم معرفی کنید.» &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;و من مراجعه کردم و مدتی را به سیر و سیاحت گذراندم. تصاویر زیبا و شگفت آوری است. من که لذت بردم و بر دیار شگفت انگیز خویش عشق مضاعف ورزیدم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;شما را به تماشای این &lt;A href=&quot;http://modarres1.blogfa.com/page/p3.aspx&quot; target=_blank&gt;زیبایی ها&lt;/A&gt; دعوت می کنم. &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 09 Nov 2009 20:56:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=kh1353&amp;postid=199</comments>
<dc:creator>kh1353</dc:creator>
<guid>http://kh1353.blogfa.com/post-199.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>غیبت « توسعه » و غربت « ارسباران » در دومین همایش توسعه ارسباران </title>
<link>http://kh1353.blogfa.com/post-198.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=center&gt;دومین همایش توسعه ی ارسباران در اهر برگزار شد&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;غیبت « توسعه » و غربت « ارسباران » در دومین همایش توسعه ارسباران &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;گویا ( شماره ۱۱۰/ ۶ آبان ):ده سال پس از نخستین همایش توسعه ی ارسباران، دومین همایش توسعه ارسباران 26 و 27 مهرماه توسط دانشگاه آزاد اسلامی واحد اهر به ریاست غلامحسین مسعودی ریحان ـ نماینده اهر و هریس در مجلس ـ برگزار شد. همایشی که در بُعد اجرایی و فنی بهتر از نخستین همایش توسعه ارسباران بود. روند برگزاری این همایش علاوه بر این که یاد و نام نخستین همایش توسعه ارسباران را زنده کرد و موجب بازخوانی محتوا و یافته های آن شد، به بازسازی و احیای هویت فرهنگی و تاریخی و تعریف جغرافیایی این منطقه نیز کمک شایسته ای کرد. بیش از 130 قلم را به کار واداشت و ارسباران از ابعاد مختلفه مورد مطالعه و تحقیق قرار گرفت. این همایش با تمام قوت ها و ثمرهایش ضعف هایی داشت که باید مورد نقد قرار گیرند. دانشگاه آزاد همایش های دیگری را در سطح مطلوب و با بار علمی لازم برگزار کرده و تجربه ی لازم را دارد، اما باید توجه داشت که همایش توسعه ی ارسباران نیاز به همکاری و مشارکت همه جانبه در منطقه ی تحت پوشش داشت، که چنین نشد و دانشگاه آزاد تنها ماند. کمااین که مدیریت کامل همایش نیز در اختیار آن نبود و به همین دلیل برای رصد نقص ها و ضعف ها باید مجموعه عوامل بیرونی و اثرگذار را مورد توجه قرار داد. ریاست این همایش با نماینده اهر و هریس در مجلس بود تا همایش توسعه ارسباران به همایشی درون دانشگاهی تبدیل نشود. پتانسیل و اعتبار و هزینه از سوی این دانشگاه به کار آمدند و اما همایش اجرا شده، همایشی برای ارسباران نشد!&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 02 Nov 2009 15:34:23 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=kh1353&amp;postid=198</comments>
<dc:creator>kh1353</dc:creator>
<guid>http://kh1353.blogfa.com/post-198.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مرکز مطالعات توسعه ارسباران تشکیل شود</title>
<link>http://kh1353.blogfa.com/post-197.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;« ایفای نقش مطبوعات ارسباران در گذر تاریخ » عنوان مقاله ای بود که26 مهر در دومین همایش توسعه ی ارسباران ارائه دادم و تأکیدم بر این نکته بود که راه توسعه ی ارسباران از مسیر اطلاع رسانی و ارتقای آگاهی ها می گذرد. در جریان همایش مجری به درخواست دبیرخانه از صاحبان مقالات خواست مواد پیشنهادی خود را برای درج در قطعنامه ی همایش ارائه دهند. « تأکید بر راه اندازی رادیو ارسباران » و مهم تر از آن « تشکیل مرکز مطالعات توسعه ی ارسباران » را به صورت مکتوب پیشنهاد دادم که هر دو در قطعنامه همایش لحاظ شده است. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;تحقق « تأسیس مرکز مطالعات توسعه ارسباران‌ » چیزی است که می تواند جایگزین چنین همایش های پرهزینه ای باشد و در واقع همایش دائمی برای توسعه ی ارسباران گردد. در برنامه اختتامیه که اشاره به مواد قطعنامه از سوی مسئول دبیرخانه همایش شد، « استمرار فعالیت دبیرخانه همایش » نیز به عنوان بندی از آن مطرح شد که بعداً در خبر دبیر علمی همایش نبود. این بند که معلوم نشد با پیشنهاد چه کسی و با چه توجیهی مطرح شده بود، در واقع کپی ناقص بندی از قطعنامه همایش نخست بود که بر « تشکیل کمیته ی پی گیری قطعنامه همایش » تأکید کرده بود. بند 17 قطعنامه نخستین همایش توسعه ارسباران بر « ضرورت تشکیل کمیته پیگیری مواد قطعنامه و تحقق اهداف و آرمان های همایش با ایجاد مکانیزم مشخص، متشکل از مسئولین شهرستان های اهر و کلیبر ( لازم به ذکر است که آن زمان هنوز ورزقان از اهر منتزع و شهرستان نشده بود.) و نمایندگان مردم در مجلس شورای اسلامی و مسئولین ذیربط استان » تأکید داشت. ضرورت تشکیل چنین کمیته ای در قطعنامه ی همایش دوم نیامده است کمااین که کمیته ی اول نیز به سرانجامی نرسید. استمرار فعالیت دبیرخانه ی همایش اگر به قصد و نیتی غیر از اشتغالزایی برای برخی در دانشگاه آزاد اسلامی اهر صورت گرفته باشد، من شخصاً از چنان قصدی اطلاع ندارم. هرچند چنین امری در ادامه اعلام نشد. پی گیری مفاد قطعنامه همایش البته ضرورت دارد و گرنه این همه تلاش و هزینه بی فایده به نظر خواهد آمد. اما از آن جا که مواد مطروح در قطعنامه عمدتاً موارد اجرایی را مورد توجه قرار داده و بیش تر ناظر بر اشتغال زایی است تا توسعه، تشکیل مرکز مطالعات توسعه بیش تر ضروری می نماید. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;برخی راه اندازی مرکز مطالعات توسعه ی ارسباران را چیزی در حد همین کمیته ی پیگیری تصور کردند، اما این مرکز پیشنهادی فراتر از این بحث هاست و حتی ربطی به مرکز خدمات سرمایه گذاری که ظاهراً قرار است در فرمانداری اهر تشکیل و فعال شود، نیز ندارد. در ذیل و شرح پیشنهاد خود آورده بودم که این مرکز باید به صورت رسمی و با اساسنامه و مدل علمی برای فعالیت و با حضور دائمی ارسباران شناسان و اساتید و صاحب نظران تشکیل شود. کارگروه های مختلف داشته باشد و دارای هیئت رئیسه باشد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;و اما آفتی که چنین طرحی را تهدید می کند و می تواند آن را در نطفه خفه کند و در صورت تشکیل از اهداف خود منحرف سازد، ورود اهرم های انتخاباتی  به بدنه ی آن است. لذا شایسته است در صورت تشکیل چنان ترکیبی برای آن اعضای تعریف شود که در برابر چنین آفتی مصون بماند.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;این پیشنهاد به نیکی تیتر خبر صدور قطعنامه ی همایش از سوی دبیر علمی آن بود و معاون پژوهشی دانشگاه آزاد اسلامی اهر در گفتگو با خبرگزاری ایسنا ایجاد مرکز مطالعات توسعه ی ارسباران را « از راهكارهاي مناسب براي توسعه منطقه به عنوان يكي از بندهاي مهم قطعنامه دومين همايش توسعه ارسباران اعلام كرد.» مقصود جهانی گفت « ایجاد مركز مطالعات توسعه ارسباران به صورت دائمي و رسمي و با اساسنامه تعريف شده می تواند پشتوانه فكري و نظري مديران محلي بوده و به ارائه ايده ها و روشهاي علمي بپردازد.»  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;امید می رود مسئولان امر و صاحبنظران این ایده را پس از بحث و بررسی محقق سازند و این مرکز را مجمع مشورتی و ایده پردازی مدیریت محلی در ارسباران بسازند. مرکزی که زمینه را برای تحقیق در حوزه های مختلف توسعه ی ارسباران فراهم سازد و آثار تحقیقی را در قالب فصلنامه ای منتشر نماید. جلسات گفتگو و تبادل نظر برگزار کند. مرکز فکری برای توسعه باشد و همه ی ابعاد آن را مورد توجه قرار دهد و نیازی نباشد به همایش های پرهزینه ای با عنوان توسعه که در آن به همه چیز نظر افکنده شود جز توسعه! &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 29 Oct 2009 18:17:14 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=kh1353&amp;postid=197</comments>
<dc:creator>kh1353</dc:creator>
<guid>http://kh1353.blogfa.com/post-197.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>غربت حیدربابا در خشکناب</title>
<link>http://kh1353.blogfa.com/post-196.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=center&gt;17 مهر، شهریار در آغوش حیدربابا گرامی داشته شد&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=4&gt;غربت حیدربابا در خشکناب!! &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;گویا: 17مهر سید کاظم یوسفی در خبرگزاری ایرنا روستای خشکه ناب محل زندگی شهریار در دوران کودکی را به تصویر کشیده بود. دورانی که خمیر مایه ی خلق « حیدربابایه سلام » شد. سلامی عظیم که به 90 زبان دنیا ترجمه شده است. اگرچه همه ساله و همزمان با سالروز درگذشت استاد شهریار برنامه هایی در گرامیداشت او برگزار می شود، اما امسال برگزاری چنین همایشی در زادگاه او  ـ « روستای خشکه ناب »‌ ـ نکوداشتی دیگرگونه بود. این برنامه از منظری ادای احترام به « خاک » ی بود که شهریار را شیر داد و برای او خاطره شد و خاطر را با حیدربابایش متلاطم ساخت. تلاطمی که شهریار را واداشت ادبی ترین سلام را تقدیم او کند. کنگره ها و همایش ها و نکوداشت ها و برنامه های متعدد و متنوعی در سالیان گذشته برای شهریار ترتیب یافته است و همه ی این ها هم از بزرگی شهریار حکایت دارند و هم از بزرگ اندیشی مردم اقلیم شهریار. در همایش امسال دو نکته ی تازه برآمد و خطاب به همه ی ما گفت که همه ساله باید « نو » آوریم تا حلاوتی دگر پدید آید. هر سال باید نکته های جدیدی از حیات شهریار و آثار ادبی او کشف گردد و مکتب شهریار گسترده شود. شاید 17 مهر شهریار گفت « حیدربابا چکدین خلقی گتیردین » آمدن شهریارشناسان و شهریاردوستان به خشکه ناب پدیده ی لذت بخشی بود و تأکیدی بر این که هیچ جای زمین نمی تواند چون خاکی محترم باشد که بزرگان را زاده و شیر داده است. انوشه انصاری اگرچه از ایران دور بود و در کشور و قاره ای دیگر حیات داشت، ایرانی بود و حتی آن گاه که از سیاره زمین دور شد و به آسمان رفت، نشان داد که جوهر ایرانی در او هست و ما نیز با افتخار او را ایرانی گفتیم. شهریار امروز از مرزهای یک کشور و قاره گذشته و جهانی است، چونان که مولوی و حافظ و خیام جهانی هستند و محدود دانستن آن ها در جغرافیایی محدود، بی هنری است. با وجود این احترام « زادگاه » همیشه باید محفوظ باشد. خشکه ناب بیش از هر جای دیگر دنیا در دل شهریار محبوب بود به خاطر این و به خاطر این که شهریار را برای ما هدیه داده است،‌باید محترم باشد. برگزاری همایش در خشکه ناب باعث شد تصویری جدید از این روستا در معرض دید قرار گیرد. تصاویری که غربت حیدربابا را به وضوح نشان دادند. تصاویری که نسخه ی تصویری بندهای حیدربابا بود و چه بسا می توان گفت که بهترین مقاله را این عکاس با عکس هایش ارائه داده است. تصویر از خانه ی مخروبه در خشکه ناب بیش از همه غربت حیدربابای شهریار را سرود و چه نیکو خبری بود که نماینده مردم بستان آباد در مجلس از بازسازی خانه ی شهریار در این روستا خبر داد و از «  تخصيص 2 ميليارد و 500 هزار ريال » اعتبار به این منظور خبر داد.      &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;مقاله ای به مناسبت این همایش از سوی محقق اهری ارائه شد که گوشه ای دیگر از حیات شهریار و پیشینه ی او را مورد تأکید قرار داد. حسین دوستی تاریخ نگار و روزنامه نگار برجسته ی قره داغی در مقاله ای زیر عنوان « استاد شهریار اصالتاً قره داغی هستند.» سخنی نو آورد. وی در این مقاله که پنجم مهر در شماره ی 156 هفته نامه نسیم قره داغ چاپ شد، اصالت قره داغی شهریار را با استناد به نقل قولی از این شاعر مورد توجه و تأکید قرار داد. در این مقاله آمده است (( استاد شهریار در مصاحبه با نویسنده کتاب « شهر اوجان یا بستان آباد » حضرت حجت الاسلام و المسلمین حاج باقر مدرس،‌امام جمعه سابق بستان آباد درباره روستای خشکناب و اجداد خویش می گوید: سادات خشکناب از احفاد حضرت احمد بن موسی ( شاه چراغ ) شیراز هستند که از آن جا به مهیار اصفهان مهاجرت کرده و از اصفهان نیز به قره داغ کوچیده و در دهی به نام خشکناب سکونت کرده اند و مزار معروف سید جبرئیل ( در روستای آستامال ) نیز از این نسل می باشد. در دوره نادرشاه افشار، سادات خشکناب به تبریز انتقال یافته از آنجا به روستای « شنگول آباد » از روستاهای بستان آباد می روند. بعد از مدتی سکونت در شنگول آباد، از آن روستا دوباره عزم تبریز می کنند. در بین راه جد ما ـ مرحوم آقا میرعبدالله ـ در محلی اتراق کرده و در آنجا به او الهام می شود که از عزیمت به تبریز منصرف شده و در همان محل ساکن شود. لذا ایشان همین مکان را به یاد موطن اجدادی خویش « خشکناب » نامگذاری کرده و رحل اقامت در این دیار ـ در خاک بستان آباد ـ می افکنند.)) جالب این که نخستین نظیره بر « حیدربابایه سلام » را نیز یک شاعر اهری از خطه ی قره داغ سروده است. این شاعر قره داغی زنده یاد مرحوم سیف ا... دلخون ( 1376 ـ 1309 ه.ش ) بوده است که در همان سال های نشر حیدربابایه سلام ( 1332 یا 1333 ) نظیره ای با نام « قیزیل قیه یه سلام » در 72 بند سروده است. این نظیره به کوشش حسین دوستی در مسیر چاپ قرار داد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;معرفی نظیره ی « قیزیل قیه یه سلام » و طرح گوشه ای دیگر از اصالت خاندان شهریار دو هدیه ی ارزشمند قره داغ به همایش بزرگداشت امسال بود و این دیار سهم خود را در شهریارشناسی چه نیک ادا کرد. و شهریارشناسی را قلب هایی کار خواهند کرد که مهر ادب شهریار در آن ها خانه کرده است هرچند « ايجاد مركز شهريارشناسي كشور در تبريز» نیز تمرکزی در این عرصه است. امر مهمی که تحقق آن را مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی آذربایجان شرقی در این همایش خبر داد. عکاس تیزبین ایرنا نیز با تصاویری که از خشکه ناب مخابره کرد، تصویری دیگر گشود تا غربت حیدربابا را به نمایش بگذارد. حیدربابا همان است که شهریار را تقدیم ما کرد. همان که روزگار وصل شهریار بود. هم او که شهریار گفت « حیدربابا چکدین منی گتیردین » هم او که شیرین ترین صفحات کتاب زندگی شهریار را فراهم کرد و امروز تلخ ترین چشم انداز را یافته است و به راستی اگر شهریار بار دیگر امروز بر این چشم انداز نظر کند، چه می سراید؟! &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 22 Oct 2009 16:23:54 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=kh1353&amp;postid=196</comments>
<dc:creator>kh1353</dc:creator>
<guid>http://kh1353.blogfa.com/post-196.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>خبر « نوزادی در بیمارستان اهر یتیم به دنیا آمد » و جوابیه ی دکتر «م»</title>
<link>http://kh1353.blogfa.com/post-195.aspx</link>
<description>&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt; 26 مهر خبری زیر عنوان « &lt;A href=&quot;http://www.farsnews.net/newstext.php?nn=8807251734&quot; target=_blank&gt;نوزادي در بيمارستان اهر يتيم به دنيا آمد&lt;/A&gt;» در خبرگزاری فارس منتشر شد و به زودی در رسانه های مختلف پیچید. خبری که به ویژه در شهر اهر دهان به دهان گشت و همچنان می گردد. فارس یک خبرگزاری رسمی است و اخبار آن مورد استفاده ی رسانه های بسیاری قرار می گیرد.در ادامه جوابیه ای نیز از سوی دکتر « م » منتشر شد. قضاوت نهایی را باید به ارائه ی گزارش از سوی مراجع ذیربط موکول کرد. &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;جوابيه دكتر « م » در مورد مرگ مادر در بيمارستان اهر&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;در ادامه مطلب&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;A href=&quot;http://www.farsnews.net/newstext.php?nn=8808020168&quot; target=_blank&gt;توضيحات روابط عمومي وزارت بهداشت درباره اين خبر &lt;/A&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Tue, 20 Oct 2009 06:41:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=kh1353&amp;postid=195</comments>
<dc:creator>kh1353</dc:creator>
<guid>http://kh1353.blogfa.com/post-195.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
