نان يوخا به ثبت ملي رسيد
نان محلي يوخا اول اسفندماه در جلسه كميته ثبت ملي ميراث فرهنگي ناملموس كشور به ثبت رسيد.

نان محلي يوخا اول اسفندماه در جلسه كميته ثبت ملي ميراث فرهنگي ناملموس كشور به ثبت رسيد.

هر آنچه درباره بایاتی قرار است بدانید
ياشار هدایی، کارشناس نشر در یادداشتی به یکی از کتابهای حوزه فولکلور به نام «لای لای؛ بایاتی مادر»، اثر جعفر خضوعی پرداخته است.

کتاب «لای لای؛ بایاتی مادر» در ۱۸۰ صفحه به قطع رقعی و قیمت ۱۶۰۰۰۰ ریال، با شمارگان هزار نسخه از سوی انتشارات شمیسا در اهر منتشر شد. این کتاب پنجمین اثر چاپی جعفر خضوعی(پژوهشگر و نویسنده قره داغی) است.
متن گفتگو با ارسنامه درباره اين كتاب
نویسنده این کتاب در گفتگو با ارس نامه با بیان اینکه کتاب جدیدش در موضوع بایاتی و روایت نوستالژیک برش هایی از حیات مادر در قاب بایاتی است، اظهار داشت: بایاتی گونه شعر کوتاه و گل سرسبد ادبیات شفاهی آذربایجان است. این کتاب درباره انواع بایاتی با ذکر نمونه هایی بحث کرده و در گونه های مرتبط با مادر متمرکز شده است. گونه های لای لای، نازلاما و اوخشاما که به این ترتیب یک سوی موضوع به فرزند مادر ارتباط می یابد.
جعفر خضوعی ادامه داد: در بخشی از کتاب؛ بایاتی به عنوان شعر کوتاه با گونه های دوبیتی و «طرح» فارسی و «هایکو»ی ژاپنی مقایسه شده است.
این روزنامه نگار ارسبارانی با تاکید بر این که لالایی متعلق به همه مادران است و به تمام زبان ها و در میان همه ملت ها در سینه مادران جوشیده است، افزود: در ایران نیز به همه زبان های رایج لالایی وجود دارد و این کتاب اما به لالایی ترکی اختصاص یافته است که در لهجه های مختلفِ این زبان نام های مختلف دارد.
وی با اشاره به انواع نمونه های زبان ترکی استفاده شده در این کتاب، خاطر نشان نمود: در این کتاب نمونه های لالایی در ترکی خراسانی، ترکی قشقایی، ترکی آذری، ترکی خلجی، ترکمن و … معرفی شده و در نهایت حدود ۳۰۰ لای لای ترکی آذری گلچین شده است.
این پژوهشگر با اشاره به محور محتوایی کتاب، بیان داشت: محور محتوای کتاب «مادر» است و روایت رنج ها و مهربانی ها و آرزوها و فداکاری های او. روایت عشق مادر و جلوه های زیبای آن. حکایت می کند از مادرانی که زندگی را کار می کردند و کار را زندگی. حکایت می کند از رنج دخترانی که در سن پایین و بی عشق و اختیار به خانه بخت رفتند. صحبت از بانوانی در جامعه ترکمن ایران می کند که از این درد، گونه خاص بایاتی به نام «لأله» را ابداع کردند و…
سردبیر نشریه گویا در پاسخ به این سئوال که در کتاب جدید از چند منبع استفاده شده، تصریح کرد: در گردآوری و تالیف این کتاب، ۸۰ منبع مورد استفاده و بهره مندی بنده قرار گرفته است.
خضوعی در پایان تاکید کرد: در کتاب حاضر درباره حیات مادر با عناوینی چون؛ قیزقاچیتما، یاشماق، دوواق قاپما، گؤنو، نظر و گؤزدیمک، اوغلان یا قیز؟!، سونسوز، بئشیک، مادر در قاب فرش، قصه مادر، لای لای، نازلاما، اوخشاما، قارقیش، چیچک ـ قیزیلجا و… همراه با نقل نمونه های ناب بایاتی بحث شده است.
عصر روز يكشنبه بيست و يكم مرداد ساعت سه عصر بود كه زنگ گوشي ام مرا به سمت خود برد. عاشيق «ولي عبدي» بود. همزمان با احوال پرسي خجالت مي كشيدم كه ماه ها بود جوياي حالش نشده بودم. گفت: «حيراندايام». او سالهاست كه به كسب روزي در مجتمع توريستي تله كابين گردنه حيران براي گردشگران ساز مي نوازد و مي خواند. گفت: «در گردنه حيران با ساز و سخن در خدمت مردم هستم».
صدايش خسته و گرفته مي نمود و «حسرت»ي چون مه آن را دربرگرفته باشد. گفت: روزي عاشيق شمشير در جشني مي خواند كه مردي به نام جابر هم ولايتي عاشيق علسگر به او گفت: عاشيق! قوجاليق دان اوخو، جاوانليقي هامي گؤروب... پس از جشن او را با خود به خانه اش برد. تشكي زيرش انداختند و برايش چايي آوردند. عاشيق شمشير از پنچره نگاهش به يال كوه افتاد كه دختران و پسران جوان با شور و شادي و با هوس از آن بالا مي روند. سازش را برداشت و براي جابر خواند».
جوانلار اوينايير يالدا ياماجدا
منده پنچره دن باخيرام ائوده
ديزيم توتمور قوجاليقين اليندن
جانيمي اودلارا ياخيرام ائوده
گؤيلوم گئنه شكار آليمر سار كيمي
ساراليمشام شاختا وئرميش بار كيمي
خسته اوچون گتيريلميش قار كيمي
ارييب اوجاغا آخيرام ائوده
شمشيرم آغاريب ساچيم ساققاليم
قوجاليق اؤز وئريب دگيشيب حاليم
يورقون اوچويام قاچميش ماراليم
تفنگي هاوايا چاخيرام ائوده
عاشيق همين سه بند را خواند كه اندك تفاوتي با نسخه اي كه از آقاي سخاوت عزتي دريافت كردم، دارد و بندي كه عاشيق نخوانده بود:
يوخوش اؤلوب ايندي منه دولاييم
هاني باشيمداكي مجليس، آلاييم؟
ائله بيل سورتولوب، گئديب قالاييم
كهنه قازان كيمي، پاخيرام ائوده
شعر را شاهد به توصيف حال «عاشيق»ي آورد كه پير و خسته و خانه نشين شده است. در ميان كلامش اين عبارات گوياي حال بود؛ كه عاشيق «تويدان دوشدي... ائوده قالدي...».
درست ده سال پيش در سال 87 با او گفتگویی داشتم در کافه عاشیقلار چایکنار اهر، یکباره دست از کلام برکشید و « قوپوز» بر سینه فراز آورد و خواند؛ « قوجا قارتال نه گزیرسن/ داغلار قوینوندا قوینوندا». چند سال بعد که او دنبال نان تا گردنه حیران رفت، این فرود را در یادداشتی آوردم که؛ «عاشیق ولی عبدی در گردنه حیران»ی. آری؛ « قوجاقارتال» از قله قره داغ فرود آمده بود و در گردنه حیران نشسته بود. او هنوز در گردنه «حيران» است.
در اسفندماه سال 1394 گفتگوي مفصلي با عاشيق ولي در گويا(شماره 266) منتشر كرديم كه مي گفت: «عاشيقي ائل ساخلار». او گفت: «ما متعلق به مردم هستیم و مهم این است. من از مردم راضی هستم. وقتی مردم را شاد می کنیم، شاد می شویم. آرزو و خواست عاشیق شادی مردم خود است. عاشیقین اوره گی ائله باغلیدی».
عاشيق ولي اما خسته نمي شود. چنانكه در آن گفتگو تصريح كرد: « سلول های من با ساز عجین شده است و جدا نمی شود. من این را قبول کرده ام و از آن جدا نمی شوم. این هنر و ساز در جان من است و موقعی خارج می شود که من از دنیا بروم.
صدفلی سازیمی باساندا باغریما
ائله بیل سفره آتلانیرام من
گاهدان کوراوغلی کیمی چکیرم نعره
گاهدان کرم کیمی اودلانیرام من...».
آيين نكوداشت مقام عاشيق ولي عبدي و تجليل از خدمات او پنجم شهريورماه سال 1395 با شركت گسترده شهروندان هنردوست اهر در اين شهر برگزار شد.
عاشيق ولي عبدي متولد 25 تيرماه سال 1323 در روستاي آذغان از توابع شهرستان اهر است كه از سن جواني به هنر موسيقي عاشيقي روي آورد و بيش از نيم قرن در اين هنر فاخر بومي فعاليت دارد.
ـ اين يادداشت در شماره 321 ( 24 مرداد 1397)نشريه گويا چاپ شده است.
روز پنج شنبه 28 دی ماه زنگ آغاز نمایش «کافه مبارک» در پلاتوی استاد محب اهری با حضور جمعی از هنرمندان و مسئولان توسط استاد حسین فخرایی زده شد. دعوت از ایشان و انتخاب او برای این کار از سوی سرپرست گروه نمایش تدبیری ارزشمند و درخور تحسین است.
حسین فخرایی هنرمند پیش کسوت تئاتر در اهر متولد دی ماه سال ۱۳۲۰ شمسی، از پانزده سالگی وارد عرصه هنر شد و در سال ۱۳۳۸ برای اولین بار در شهر به روی صحنه تئاتر رفت. در سال ۱۳۳۹ کارت خبرنگاری « اطلاعات جوان» را دریافت کرد و به ارسال اخبار هنری اهر مبادرت ورزید.
وی موسس « کلوپ هنری شهاب» در اهر بود و از آثاری که به کارگردانی او روی صحنه رفت می توان؛ عدل الهی، حاجی جبار، صونا خانیم، حسن البکر، قهوه خانه مشدقنبر، فانوس نامه، در چنگال شیطان، فریادی بر طاق آسمان، چشم در برابر چشم و گداعلی را نام برد.
فخرایی در مهرماه سال ۱۳۷۳ و پس از ۳۳ سال خدمت در آموزش پرورش به مقام بازنشستگی نایل آمد.
گفتنی است؛ تابستان سال 92 در آیین اختتامیه هفتمین جشنواره سراسری تئاتر کوتاه اهر از استاد فخرایی تجلیل شد.
یک آیین و مراسم خاص مثلاً آغاز برداشت محصول در یک روستا از آن روی به عنوان میراث معنوی به ثبت ملی می رسند که دارای ریشه تاریخی، اصالت و ارزش های فرهنگی هستند. حال محیطی با تعریف جغرافیایی و مرزهای فرهنگی مشخص دارای مواریث متعدد و متنوع فرهنگی و معنوی می تواند به خاطر وحدت نسبی عناصر و تجانس پدیده ها منطقه ای ویژه و ناحیه ای خاص باشد و کلیت آن تبدیل به میراث ارزشمند گردد. حتی یک شهر با فرهنگ سازی در گذر زمان صاحب سبک و الگوی خاص و منحصر به فرد در عناصر مختلف فرهنگ می شود. یعنی صاحب پارادایم و گفتمان ویژه فرهنگی می گردد. این همه با عنوان « مکتب» مطرح می شود. برای مثال وقتی از مکتب معماری اصفهان صحبت می کنیم، اهل فن و نظر تعریف و توضیح روشنی از آن دارند و عامه نیز این معنا را متوجه هستند. وقتی شهر و منطقه ای را با ویژگی های برجسته فرهنگی مشخص و متمایز می شناسیم، در واقع آن شهر دارای مکتب خاص می باشد.
در ناحیه آذربایجان برای نمونه و به طور مشخص می توانیم از « مکتب اردبیل» و « مکتب تبریز» سخن بگوییم. در میان این دو؛ « مکتب قره داغ» را داریم. با اندکی دقت تفاوت ها و تمایزها و برجستگی های عناصر شاخص فرهنگی در این مکاتب به چشم می آیند. قره داغ که با نام سیاسی « ارسباران» نیز شناخته می شود، دارای عناصر و رشته های فرهنگی و هنری با ویژگی ها و تجانس منحصر به فرد است و مکتب مستقلی به حساب می آید.
متأسفانه تعریف و تمرکز فعالیت ها و توجهات فرهنگی در قالب تقسیمات سیاسی استانی و سیاست نانوشته تمرکزگرایی در ابعاد مختلف باعث غفلت خسارت بار و نابودی تدریجی محیط ها و مکتب های فرهنگی می شود.
در شماره 272 همین نشریه و در نوشتاری با عنوان « غفلت از مکتب فرهنگی ارسباران(قره داغ) در سند تدبیر توسعه آذربایجان شرقی» به این موضوع مشخصاً اشاره شد. در هسته فرهنگی و اجتماعی آن سند و در محور « توسعه و ترویج فرهنگ، هنر و آداب و رسوم بومی»؛ « احیا و توسعه مکاتب مختلف هنری تبریز» با تعریف اعتبار قابل توجه، از فعالیت های عمده مطرح شده است.
دستگاه های مختلف فرهنگی ( ادارات کل و ادارات شهرستانی) در طول سال برنامه ها و آیین ها و جشنواره ها و همایش های متعددی در شهر تبریز برگزار می کنند اما برگزاری یکی از آنها در شهرستان هایی مثل اهر با کش و قوس و اما و اگر و مشکلات و محدودیت بسیار همراه است.
بحث تبریز 2018 با تمام مزایا و اعتباری که برای همه شهروندان استان آذربایجان شرقی ( و البته برای کشور) دارد، می تواند تمرکز فعالیت های فرهنگی و میراث فرهنگی در تبریز را در دراز مدت تشدید کند.
در پیوند با همین موضوع مدیرکل میراث فرهنگی و گردشگری و صنایع دستی آذربایجان شرقی از برگزاری سمینار « مکتب تبریز» خبر داد. مرتضی آبدار که با جمعی از خبرنگاران سخن می گفت، اظهار کرد: « ما کمیته فستیوال ها و جشنواره ها را فعال کرده ایم. یکی از مهم ترین کارهای ما فعال کردن کمیته «مکتب تبریز» است. در این بخش مبحث های تاریخی و علمی این مکتب در بخش های معماری، عکس، نقاشی، خطاطی، نگارگری، موسیقی، تیاتر و ... مورد کنکاش و بررسی قرار خواهد گرفت. برای مکتب تبریز یک سمینار ملی در نظر گرفته ایم که به زودی اجرایی خواهد شد و در کل تلاش می کنیم تبریز را به شهر سیمنارها، نشست های علمی، جشنواره ها و فستیوال ها تبدیل کنیم».
این توجه گسترده یکی از ادارات کل استان ( که متعلق به همه مناطق و شهرستان های استان است) به مرکز استان و نگاهی به حجم فعالیت ها در حوزه فرهنگ و هنر این شهر و اعتبارات پروژه های عمرانی در این حوزه و همچنین سوت و کور حاکم در نقاط دیگر ( که بحث این نوشتار معطوف به قره داغ است) غیبت توازن و تعادل در رویکردها و برنامه های فرهنگی را متوجه می شویم.
گويا، شماره 274، 6 مرداد 1395
سند تدببر توسعه در دولت اول روحانی تنظیم شد و امسال مورد بازبینی قرار گرفت. هر کدام از شهرستان های استان نسخه جداگانه ای در این سند داشتند که از چند "هسته کلیدی" تشکیل شده است.
سند تدبیرتوسعه شهرستان اهر پنج هسته کلیدی دارد که یکی از آن ها به گردشگری و صنایع دستی اختصاص دارد.
- توسعه معدن و صنایع معدنی
- توسعه دامداری صنعتی و صنایع تبدیلی کشاورزی
- توسعه زیرساختهای حمل و نقل
- توسعه گردشگری و صنایع دستی
- اصلاح الگوی کشت
پروژه های؛ مناطق نمونه گردشگری(4 هکتار)، راه اندازی بازارچه دائمی عرضه صنایع دستی(1هکتار)، هتل پنج ستاره چند منظوره(3800 متر مربع) برای هسته کلیدی "توسعه گردشگری و صنایع دستی" تعریف شده است که همگی باید در سال 94 شروع و در سال 96 به اتمام می رسید.
جالب این که بر اساس بخش حمل و نقل این سند؛ فاز دوم بزرگراه اهر - تبریز(50 کیلومتر) باید در سال 93 شروع و در سال 94 تمام می شد.
و اما هیچ کدام از پروژه های هسته کلیدی؛"توسعه گردشگری و صنایع دستی" عملی نشده است(!!).
دیروز کارگروه گردشگری اهر ظاهرا با محوریت "تبریز 2018" جلسه داشت و آن چه از محتوای آن منعکس شده؛ محدود در اظهارات تکراری و کلیشه ای است(جز اعلام تشکیل ستاد شهرستانی تبریز 2018 در اهر از سوی فرماندار). آیا در جلسات این کارگروه میزان تحقق هسته کلیدی گردشگری و صنایع دستی اهر مطرح شده است؟
چند ماه پیش برای سند تدبیر توسعه استان همایشی برگزار و "بازنگری" آن مورد تاکید قرار گرفت.
بهتر است فرماندار اهر برنامه ای برای بازنگری سند تدبیرتوسعه و البته ارزیابی آن داشته باشد. به راستی چرا هیچ کدام از پروژه های تعریف شده برای هسته کلیدی"توسعه گردشگری و صنایع دستی" عملی نشده است؟
اگر کارگروه گردشگری اهر توانی برای تحرک گردشگری در اهر داشت، امروز حداقل باید برنامه های سند تدبیرتوسعه در این بخش را شاهد بودیم.
فرماندار اهر باید به فکر چاره باشد وگرنه با این کارگروه و جلسات، گردشگری اهر همچنان درجا خواهد زد.
شهرستان جلفا 1670 كيلومتر مربع مساحت دارد كه حدود نيمي از آن ديزمار غربي در شمال غرب منطقه قره داغ ( شمال ورزقان) است كه در سال 1374 ضميمه بخش جلفا( تابع شهرستان مرند) كردند تا بتواند به شهرستان ارتقا يابد.
حالا هم عجيب نيست كه نماينده مرند و جلفا پيشنهاد تأسف بار الحاق خاروانا و ديزمار شرقي به جلفا براي اختصاص يك كرسي نمايندگي در مجلس به آن را مطرح مي كند.
اخيراً نماينده مرند و جلفا در مجلس در توجه به لايحه افزايش تعداد نمايندگان مجلس كه به نظر مي رسد دو كرسي سهم استان آذربايجان شرقي باشد، پيشنهاد كرده است؛ «هريس و عجب شير به تبريز ملحق شوند و يك كرسي جديد به تبريز اضافه شود». براي كرسي ديگر نيز وي نظر جالب تري دارد. حسن نژاد گفته است؛ «بخش خاروانا از ورزقان و ديزمار شرقي از خداآفرين منفك و ضميمه جلفا شود و يك نماينده به جلفا اختصاص يابد و در عوض بخش مركزي ورزقان به اهر ضميمه شود».
اگر يك سوي ماجرا زرنگي(!) ديگران باشد، سوي ديگر آن؛ غفلت و سستي در منطقه قره داغ است. چگونه است كه ديگران براي گرفتن كرسي مستقل در مجلس از شهرستان هاي ديگر مايه مي گذارند اما در اين سوي جديت و همتي وجود ندارد(!).
در سال 88 فرصت قانوني (براساس قانون اساسي) پيش آمده بود كه تعداد نمايندگان افزايش يابد اما طول كشيد و تا به امروز رسيد. چنانكه فرصت قانوني ديگري(1398) نيز از راه رسيده است. در آخرين بحث ها و پيگيري ها از سوي نمايندگان اهر و هريس در مجلس؛ طرح استقلال هريس در مجلس و يا در نهايت الحاق آن به تبريز و الحاق هوراند به اهر مطرح بوده است. در اين كه كرسي هاي جديد نمايندگي آذربايجان شرقي چگونه توزيع مي شود و به كدام شهرها اختصاص مي يابد، عمدتاً نمايندگان نقش ايفا مي كنند.
اكنون يك فرصت تاريخي است كه مشكل حوزه انتخابيه اهر و هريس رفع شود. به راستي كدام شهرستان در استان وجود دارد كه كرسي مستقل ندارد اما به اندازه اهر و هريس داراي وسعت، جمعيت، سابقه تشكيل، تعداد روستا و ميزان محروميت است. اكنون اهر و هريس هيچ كدام كرسي مستقل در مجلس ندارند و چون صحبت از استقلال در نمايندگي مجلس مي شود عمدتاً نگاه ها به سمت هريس معطوف مي گردد در حالي كه اهر نيز به همان اندازه ذينفع است. چه با نام اهر به طرح موضوع بپردازيم و چه با نام هريس، در برجسته شدن اهميت موضوع چندان تفاوتي وجود ندارد و به عبارتي مي شود گفت؛ چرا اهر با اين همه سابقه و تاريخ و جمعيت و تعداد روستا و... كرسي مستقل در مجلس ندارد؟ و هريس هم همين طور!!!
اكنون وقت آن است كه شهروندان اين دو شهرستان استقلال كرسي نمايندگي شان در مجلس را با جديت تمام پيگيري كنند. وظيفه نماينده اهر و هريس در مجلس نيز همين است كه از حق اين دو شهرستان در داشتن نماينده مستقل در مجلس دفاع كند.
حق آن است كه حوزه انتخابيه « هريس و خواجه» تعريف و يك كرسي مستقل به آن اختصاص يابد. شهروندان هريسي بايد از مجاري و كانال هاي مختلف اين موضوع را پيگيري كنند. راه اندازي كمپين در فضاي مجازي و تهيه و ارسال طومار به مراجع قانوني ذيربط، طرح مداوم و پيگيري رسانه ها از جمله راهكارهاي موثر در پيگيري اين مهم است. شهروندان اهري نيز همين طور. به راستي آيا برازنده اهر است كه صاحب نيم كرسي در مجلس باشد؟!
کتاب مکتب حیدربابا در این همایش رونمایی شد

متن زیر یادداشت یکی از شعرای میهمان زا تهران است؛ آقای الیاس امیرحسنی
اهرین سفری
بئش ایل بوندان قاباخ،بیرمهیب زلزله ورزقان واهر وهریس ده باعث اولدی اوچ یوز نفر جانی الدن گئده وچوخلی خسارات بو اولکیه دگه،او زمان بیز باشارمادوک،کمک ائتمه گه گئدک،آما اوره گیمیز یاندی و تاسف لار یئدیک و غوصالار ائله دیک.
اما زنده گانلوقون آردی وار وبو گون ورزقان واهر وهریس،اومید وارلوقونان آبادلوقا چالیشور.
تازه لیکده اهرده جشنوارهی نظیره سرایان حیدر بابایه سلام استاد شهریار قوریلدی وبیزدن ده دعوت اولیندی ومن بویازی نی او مراسیمه گوره یازدوم.
بیزیم اهره گئتماقوموز بیر جورطریقت یولونا دوشماقیدی،طریقت یولونون ریاضتی واردور.اون آلتی،اون یدی ساعت ماشون سورماخ و یول گئتماق اگر ریاضت دگیل،نمه دیر؟
ایندی بیلیرم نیه بیزیم بویوک لریمیز و عالم لریمیز،اویرنما قاچون دایم بیر یئردن اوزگه یئره کوچوروموشلر.
بیزیم اهره سفریمیزین چوخلو فایدالاری اولدی.جناب اوستاد حسین دوستی نین آشنالوقی،جناب استاد جعفر خضوعی نین آشنالوقی ومرحوم شهریارین مزارینین زیارت ائتماقی بیزه درین غنیمت لر وفایده لر عاید ائله دی.
استاد حسین دوستی،مرحوم سیف الله دلخون دان سوز آچدی ونه قدر بو سوزلر منه اثر ائله دی.مرحوم دلخون داستانی فیلم کیمین گلدی،گوز قارشوسوندان گئشدی ومنیم گوزلریمین یاشی سئل کیمین هی جوشدی و آشدی.
بو مراسیمده استاد جعفر خضوعی نین دیرلی،مکتب حیدربابا آدوندا کیتاب اوزی گوروندی و عجب بوکی منیم وقارداشوم اصغردن ده،بو کیتابدا آد آپارولموشدی.
استاد خضوعی واهر اهالی سینین،حورمت لری و بیزی تحویل توتماقلاری کی یدی فلکده بیر ستاره یوخوموز بیزه درین منت لر قازاندی.
بورادا هامولاروندان تشکر ائلیرم،وجان ساغلوقی هاموسونا آرزولاییرام.
جناب علیرضا انبازدان،جناب الیاس ممی پوردان،جناب استاد دوستی واستادخضوعی دن،سرکارخانم بیرامی دن،جناب ضرغام پوردن،جناب زارعی دان و بوتون آذربایجان شرقی واهر مسئول لاروندان وبو مراسمی قورانلاردان تشکر ائلیرم.
خداوند مرحوم استاد شهریارا و استاد دلخونا رحمت ائله سین.
سالگرد زلزله 21 مرداد ارسباران است و همه ما بازگشتی به آن روز می کنیم و روزهای بعد. جلوه های زیبای نوع دوستی را می بینیم و صحنه های دلخراش و جانسوز را و رفتارهای تأسف بار را. زلزله هرچند یک حادثه طبیعی است اما تبدیل به رخداد اجتماعی نیز می شود. بزرگی زلزله الزاما تعیین کننده بزرگی خسارات نیست بلکه عملکرد انسان در طبیعت است که میزان خسارات را تعیین می کند.
آن ایام سخت درگیر بودم. درگیر زلزله و حوادث و اخبار پس از آن. در بین همه دیده ها و شنیده ها و گزارش ها و اخبار؛ گزارشی از روستای چراغلی ورزقان جانسوزترین گزارش از زلزله ارسباران برای من بود. این گزارش در خبرگزاری ایرنا منتشر شده بود.
موقع زلزله محمد در تبریز بوده و بلافاصله راهی روستای چراغلی در جنوب شهر ورزقان می شود و موقع غروب می رسد.
«وقتی من به روستا رسیدم، هنوز گرد و خاک آوارها نخوابیده بود. با دیدن تخریب همه منازل کاهگلی تازه متوجه عمق خسارت زلزله شدم. در آن لحظات 11 تن از اعضای خانواده ام زیر آوار بودند. پس از زلزله از میان 11 عضو خانواده ام تنها زنم توانسته بود خود را از زیر آوار بیرون بکشد و با تن زخمی برای نجات فرزندمان که آخرین ناله های خود را سر می داده اند، آن قدر با دستان خود آوار را کنده بود که یک بند از انگشتان هر دو دستش به طور کامل ساییده شده و به استخوان رسیده بود.هیچ کس در آن لحظات عشق و تلاش مادرانه زنم را برای نجات فرزندمان ندید ولی ضجه های او را همه روستاییانی که در حال نجات عزیزان خود در روستا بودند، شنیدند».
چند سال پیش از آن سفری به چراغلی داشتم همراه با برادرم مرتضی. در پی مرگ دو نوجوان دانش آموز بود که قربانی بهمن شده بودند. آنها در روستای چراغلی مدرسه راهنمایی نداشتند و برای همین همراه با دو هم روستایی خود به روستای همجوارشان شیخملو رفت و آمد می کردند. یک روز موقع برگشت دو نفرشان همراه بهمن سقوط کرده و جانشان را از دست دادند.
و این نامه ای است سرگشاده برای جناب آقای جبارزاده استاندار محترم آذربایجان شرقی در دولت نخست روحانی که رو به پایان است. صحبت از شهر اهر و از منطقه ارسباران است و صحبت از تبریز، که مرکز استان است. نه تبریز که مدیریت تمرکزگرای استان.
خوب می دانیم که شهر تبریز عزیز دل و محبوب همه آذربایجانی هاست و شکوه از آبادانی تبریز نیست که خود او نیز از جایگاه شایسته اش بازمانده است. صحبت از سیاست ها و برنامه های نادرستی است که منجر به تضعیف تبریز و تخریب استان شده است.
خوب می دانید که از وسعت بیش از 45 هزار کیلومتری استان تبریز تنها 5/. درصد آن است و با وجود این؛ نزدیک به 50 درصد جمعیت استان را در خود جمع کرده است. وقتی 60 درصد صنایع استان را در تبریز جمع می کنید؛ تعجب آور نخواهد بود که ارسباران در نیم قرن اخیر به دلیل موج بالای مهاجرت افزایش جمعیت نداشته باشد. به راستی مغز متفکر و اتاق فکر استان کجاست؟ از کدام راهبرد و برنامه مدیریت استان می توان آینده نگری را متوجه شد؟ مسئولان استان؛ تبریز را به کجا می برند؟ وقتی پیشنهاد سه برابر شدن پهنه این شهر را به وزیر راه و شهرسازی می دهند. وقتی شهرک صنعتی با قابلیت اشتغالزایی 150 هزارنفری ( معادل کل جمعیت شهرستان های اهر و هوراند) را می سازند. وقتی در حال ساخت شهرک های جدید هستند!!
بارش تبریز حداقل از یک قرن پیش ثابت است اما جمعیتش در این مدت چند برابر شده است. مشکل آب آن چگونه حل شد؟ از ربع قرن پیش آب زرینه رود از گلوی دریاچه ارومیه قطع و به تبریز آمد! 80 درصد صنایع استان در جلگه تبریز استقرار یافت. هزاران حلقه چاه غیرمجاز در حوضه آبریز ارومیه احداث شد و نتیجه اش خشکی دریاچه ارومیه شد. به راستی چه کسانی باعث و بانی خشکی دریاچه ارومیه و این همه خسارت و هزینه معدال اعتبارات احیای آن هستند؟
صدای میاندوآب برخاست و لوله دوم از زرینه رود به تبریز نیامد. چه کردید؟ به سراغ ارس رفتید و صدای اعتراض اردبیل برخاست. ارس را هم آوردید، بعد از آن چه می کنید؟!
خوب می دانید که انباشت امکانات در تبریز و تراکم بالای جمعیت در آن؛ آثار و تبعات زیانبار بسیاری دارد. تبریز را کلان شهر و جهان شهر و آرمانشهر می خوانید اما ذره ای شرمساری از نیم میلیون حاشیه نشین در آن ندارید!!! ذره ای ناراحتی از تخلیه روستاهای ارسباران ندارید!!! سرمایه های انسانی حامل تجارب و فرهنگ پیشینیان از جوامع روستایی و عشایری مهاجرت می کنند و این مهاجرت به نابودی فرهنگ اصیل و بومی آذربایجان منجر می شود.
استان آذربایجان شرقی را می توان به دو نیمه غربی (جلگه ای) و شرقی (کوهستانی) تقسیم کرد. نیمه غربی عمدتاً شامل جلگه تبریز و مراغه می شود و خوب می دانید که شهرستان های مستقر در آن ها در ادوار سرشماری با افزایش جمعیت مواجه اند و شاخص های رشد و توسعه در آن ها رو به صعود است. در نیمه شرقی اما مدام شاهد کاهش جمعیت در سرشماری ها هستیم و محرومیت بالاست.
خوب می دانید که چهار محور ارتباطی مهم از تبریز منشعب می شود که تنها محور تبریز ـ اهر بزرگراه نیست و از قضا تنها محور از چهار محور ارتباطی عمده است که صنعتی نیز نیست. این محور ارتباطی مرکز استان را به منطقه ارسباران در مرز کشور متصل می کند که یک چهارم مساحت استان را شامل می شود. یک سوم تعداد روستاها و بیشترین جمعیت عشایری استان را در خود دارد.
چرا در چنین منطقه ای صنایع مرتبط با زراعت و دامداری وجود ندارد؟ چرا معادن منطقه به سرانجام درستی نرسیده اند؟ چرا مجتمع عظیم مس سونگون نتوانست با گذشت ربع قرن از بهره برداری چهره این منطقه را عوض کند؟
چرا باید احداث یک جاده 90 کیلومتری بین اهر و تبریز ( در کنار جاده قبلی و برای تبدیل این محور به بزرگراه) ده سال طول بکشد؟ چرا پس از نه سال از آغاز عملیات اجرایی تنها 50 درصد پیشرفت فیزیکی داشته باشد؟ البته باعث مسرت و امیدواری است که در سال های اخیر آمار تصادفات در این محور کاهش یافته است اما در دین ما مرگ یک انسان برابر با مرگ بشریت است. چرا باید یک محور ارتباطی که باید وسیله امید و پیشرفت یک منطقه باشد، همواره خون و مرگ را تداعی کند؟ اخیراً فرماندار شهرستان هریس گفته است؛ « در فاصله سال های 90 تا 95 تعداد 830 نفر در این محور کشته شده اند». چه بسا این آمار درست نباشد اما خوب می دانیم که حداقل در دو دهه اخیر سالانه نزدیک به یکصد نفر کشته داشته و اگر تعداد قربانیان این جاده در بیست سال اخیر را دو هزار نفر درنظر بگیریم آیا این فاجعه نیست؟ در این جاده تصادفات خونبار و آتشین رخ داده و بارها و بارها چندین نفر یکجا جان باخته اند اما بسی جای تأسف است که یک بار هم اعلام عزای عمومی نشده است!!!!
در شرایطی که اعتبار 90 میلیارد تومانی این پروژه در طی دو سال پرداخت می شود؛ شاهد هزینه 200 میلیارد تومانی برای هر کیلومتر از خط متروی تبریز هستیم!! در تازه ترین خبرها؛ شهردار تبریز از؛ « تزریق مبلغ یک هزار و 450 میلیارد تومان برای پروژه مترو در طول سه سال» خبر داد.
بله تبریز مرکز استان و کلان شهر است و در این گوشه اهر باید مهاجر فرست ترین شهرستان استان باشد. بله صنایع در تبریز جمع شده اند و اهر کارخانه ای ندارد که منبعی برای درآمد شهرداری اش باشد. جمعیت تبریز 10 برابر جمعیت اهر است اما بودجه شهرداری تبریز 100 برابر بودجه شهرداری اهر. پس شهروندان تبریز 100 برابر بیشتر از شهروندان اهر خدمات شهری دریافت می کنند. آیا شما ضجه عدالت را از پیچ و خم این اعداد نمی شنوید؟!
خوب می دانیم که بپرسیم چرا در دولت قبل با وجود برخورداری از درآمدهای افسانه ای نفت نیز توجهی به این منطقه نشد و احداث این جاده در حاشیه ماند؟ و خوب می دانیم که دولت روحانی کشور را در چه شرایطی تحویل گرفت و با چه تنگناهایی مواجه بود؟ به همین دلیل حتی همین اهر و ارسباران دوباره به وی رأی دادند. اما در سطح استان و در درک اولویت ها چه اتفاقی افتاده است؟
به راستی آیا عقب افتادگی ارسباران ناشی از محدودیت های طبیعی است؟ هرگز چنین نیست. منطقه ارسباران تنها پهنه جنگلی مهم و بزرگ ترین زون معدنی فلات آذربایجان را در خود دارد. رودهای پرآب و ییلاق های سرسبز و زمین های قابل کشت دارد. اما آنچه نداشته و باعث این همه عقب افتادگی است؛ سیاست های نامیمون تمرکزگرایی در استان و کشور، بی عدالتی در توزیع امکانات و اعتبارات و سوء مدیریت در این منطقه بوده است.
جناب استاندار! در تدارک جشن تبریز 2018 هستید. خبر می دهید که؛ « برای اجرای برنامه ها و پروژه های مربوط به تبریز2018، بیش از 600 میلیارد تومان از دستگاه های مرکزی درخواست کرده ایم و علاوه بر این 300 میلیارد تومان نیز توسط شهرداری تبریز برای این رویداد فرهنگی در استان هزینه می شود». مبارک است اما اینجا دردی است که متأسفانه در مرکز استان درک نمی شود. زلزله ارسباران تابستان سال 91 رخ داد و در بحث امداد و بازسازی مدیون زحمات همه مسئولین در دولت قبل نیز هستیم اما شاخص ترین اثر تاریخی ملی در این منطقه یعنی بقعه شیخ شهاب الدین اهری که در زلزله آسیب دید، با گذشت پنج سال از زلزله هنوز مرمت نشده است. تأخیر در مرمت باعث شد تنها موزه این منطقه و این شهرستان نیز تعطیل شود. از سال 91 تا کنون تعداد سه مدیرکل میراث فرهنگی و گردشگری استان ضمن بازدید از این بنای تاریخی وعده های مکرر بازسازی داده اند اما به وعده های خود عمل نکرده اند!!! آیا می دانید مرمت این بنا چه قدر هزینه دارد؟ و آیا می دانید در تبریز تنها برای توسعه مقبره الشعرا مبلغ 60 میلیارد تومان هزینه می شود.
وقتی معاون عمرانی و مدیرکل میراث فرهنگی تان از راه اندازی موزه های جدید در تبریز خبر می دهند و همزمان تنها موزه اهر تعطیل می شود، آیا این بی احترامی به گوش حضرتعالی نمی رسد؟! آیا می دانید 90 درصد موزه های استان در تبریز ایجاد شده اند؟
شهردار تبریزتان خبر می دهد که؛ «در سه سال اخیر بیش از 40 میلیارد تومان از سوی شهرداری تبریز در راستای ارتقای جایگاه اکوتوریستی تفرجگاه عینالی هزینه شده است». این مبلغ اعتبار تخصیص یافته یک سال بزرگراه اهر ـ تبریز است!!! این لطیفه را شنیده اید که از شهردار یک شهر می پرسند؛ در شهر شما آثار تاریخی وجود دارد؟ و او می گوید؛ داریم چند فقره می سازیم!!! حکایت این لطیفه حکایت شماست!!! دارید در عینالی اکوتوریسم درست می کنید اما به فکر اکوتوریسم خدادادی فندقلو در اهر نیستید!!!
بحث تاریخ و فرهنگ نمی کنم که رنجنامه ای جداگانه می خواهد. همین قدر بدانید و خوب می دانید البته که نقش اهر و ارسباران در تاریخ کشور کم از نقش تبریز نبوده است. مردم منطقه ارسباران که به تعبیر مقام معظم رهبری؛ «منطقه شجاعت است»، در ادوار مختلف تاریخ کشور و در رخدادها و حرکت های بزرگ ملی حضور مستقیم و نقش فعال داشته اند. زیاد عقب نمی روم که این در شهر ما دستمایه انگ و افترا می شود و همین قدر از دوره قاجار بگویم که؛ مردم این خطه در مرزداری و در دفاع از تمامیت ارضی کشور، در نهضت تنباکو، در انقلاب مشروطه، در نهضت ملی شدن نفت، در انقلاب اسلامی و در دفاع مقدس کارنامه درخشانی دارند.
از مفاخر ملی و نامدارش نمی گویم و از اولین های آن. اجازه دهید از نرخ بالای بیکاری اش بگویم و از این بگویم که در سال جاری خبر خودکشی چهار جوان در این شهر پیچید اما از سوی هیچ مرجع رسمی اعلام نشد. بگویم منطقه ای با این پشینه و شهر یکصدهزار نفری اهر بیمارستان درست و حسابی ندارد!!! شهری که میزبان بزرگ ترین جشنواره تئاتر آذربایجان است، اما سالن نمایش ندارد!!! شهری که اداره فرهنگ و ارشادش ساختمان ندارد و در مجتمع فرهنگی و هنری مستقر است. مجتمعی که بازسازی آن از تخریب زلزله سال 91 هنوز به پایان نرسیده است!!! شهری که کتابخانه مرکزی استاندارد ندارد!!! شهری که احداث دو کمربندی دو سه کیلومتری در غرب و شرقش با گذشت قریب به ده سال به سرانجامی نرسیده است!!! پروژه های معدنی آن مثل مس انجرد و آهک گورادره به جایی نرسیده است!!! شهری که بزرگ ترین میدان فروش دام در آذربایجان را دارد اما از صنایع جانبی دام در آن خبری نیست!!!!
سفرهای شهرستانی شما اغلب به حضور در جلسات شورای اداری و صحبت و سخنرانی سپری می شود. آیا تاکنون به فکرتان افتاده است که خارج از روال موجود سفری به اهر کرده و گشتی در آن کنید و حرف مردم را بشنوید. کدام کانال ارتباطی و کدام برنامه و روش را دارید که متوجه شوید وعده های مکرر و بی اقدام و عمل مدیرکل تان در واقع بی احترامی به مردم یک شهر است.
جناب استاندار! ارسباران و اهر را دریابید. خوب می دانیم که از پوشه سند تدبیر و توسعه چیزی درنمی آید و اگر چیزی هست خوشحال می شویم بشنویم. اهر یک سال بی نماینده ماند و صدایش پژواک نداشت. شخصا ورود کرده و در جبران عقب افتادگی های این شهرستان و تسریع در انجام پروژه های عمرانی آن تدبیر کنید. بزرگراه را تمام کنید، پروژه های گردشگری شرق اهر ( تله کابین و آب معدنی یئل سویی و پارک جنگلی فندقلو) را یاری دهید، تکلیف مجتمع مس انجرد ( با تمام نگرانی های زیست محیطی که احساس می شود) را مشخص کنید و احداث کارخانه آهک هیدراته را آغاز کنید، ساخت نیروگاه بادی سامبران را سرعت ببخشید، صنایع دستی این شهر را دریابید و دستور دهید نمایشگاه دائمی ورنی که از وعده های مسئولان امر است، احداث شود، به مدیرکل میراث فرهنگی تان دستور دهید مرمت بقعه شیخ شهاب الدین را آغاز و زمینه بازگشایی موزه ادب و عرفان را فراهم سازد، موزه مردم شناسی، موزه سنگ نگاره ها، موزه عشایر و موزه باستان شناسی و مرمت خانه های تاریخی آن را عملی سازد. به اداره کل راه و شهرسازی دستور دهید کمربندی شرقی این شهر را تمام کند و ضمن تسریع در احداث بزرگراه اهر ـ تبریز تقاع غیرهمسطح ابتدای این پروژه را نیز انجام دهد، به شهرداری اهر کمک کنید پروژه هایی چون کمربندی غربی، پارک بزرگ ولایت، ساماندهی کیچیک چای، مسیرگشایی های حیاتی، احداث پارک، کتابخانه، شهربازی و مجتمع فرهنگی و هنری در محلات حاشیه نشین احداث کند و...
چاپ شده در دوهفته نامه گویا ـ شماره 294 ـ 24 خرداد 96
خیلی ها با شعار حمایت از فقرا به قدرت رسیدند و در عمل فقر را افزایش دادند. اعلام طرفداری از فقرا و کمک به آن ها یک چیز است و برنامه ریزی برای توسعه متوازن در کشور و رفع و ریشه کنی فقر چیز دیگر.
شعارهای مبتنی بر دوگانه فقیر و غنی برای رای و کسب قدرت هنر نیست بلکه ارائه برنامه برای غنی کردن فقیر هنر است. برخی چنانند که؛ چون فقر و فقیر هست (برای همیشه) پس ما نماینده فقرا هستیم در مقابل اغنیا. به نام فقرا برخاستن تنها نمی شود که در حمایت از آن ها و صدای آن ها بودن خلاصه شود، بلکه باید در راستای تبدیل فقیر به غنی باشد. تاکید بزرگان بر حمایت از محرومان به معنای محروم ساختن و محروم خواستن جامعه نبوده بلکه کمک به آنها برای توانمند شدن و ارتقای توان معیشتی شان بوده است. برای خروج آن ها از فقر و محرومیت بوده است.
اگر با ادعا و شعار بود که اکنون نباید فقیر در کشور می داشتیم. باید دید حرکت کشور در کدام مسیر به کاهش فقر و گسترش عدالت در جامعه منجر می شود. کسانی که از شانه های فقرا بالا می روند آنها را برای همیشه فقیر می خواهند. آنها که فقر و فقیر را ماشین رای برای غصب و قبض قدرت می دانند.
در واقع؛ قرار بالا بردن فقرا بر شانه است، نه بر شانه فقرا بالا رفتن.
با نگاهی به حرکت و منافع ملی، به کاندیدایی رای می دهیم که از "ما" باشد. وقتی به کاندیدایی رای می دهیم؛ در واقع به خودمان رای می دهیم. ما می خواهیم " قدرت" خودمان را نشان دهیم و در کرسی خانه ملت بنشانیم. برای همین است که کاندیداها در مواجهه با تک تک شهروندان از اقشار مختلف سعی می کنند خود را شبیه آنها نشان دهند.
ضمن حفظ نگاه ملی؛ به کاندیدایی رای می دهیم که بیش ترین نزدیکی و شباهت را به ما داشته باشد؛ معدل جمعی ما.
طبعا، ما مردم: دغل باز و حقه باز و دروغگو و دزد نیستیم. فریبکار و فرصت طلب نیستیم. خائن به مصالح موطن خود نیستیم. پس کسی که عطش قدرت دارد از ما نیست. کسی که قادر به رقابت سالم نیست، از ما نیست. کسی که فرصت طلب است، از ما نیست. کسی که قانون شکن است، از ما نیست. کسی که پیروزی خود را در تخریب دیگران می داند، از ما نیست. کسی که قصد پیروزی در میدان خالی از رقیب را دارد، از ما نیست.
ما کسی را می خواهیم که عصاره فضایل ما باشد. نمود اخلاق و مدنیت ما باشد. شایسته ما باشد. در شان ما باشد.
حال باید دید کدام یک بیش تر در شان ماست و نزدیک ترین فرد به ماست.
شهر اهر، مرکز منطقه 18 محال تاریخی قره داغ. مرکز شهرستان ارسباران و اهر. شهر فرهنگ ساز، شهر هنر، شهر تاریخی. شهر دیانت و عرفان. شهر شعر و موسیقی. خوشنویسی و عکاسی، شهر تئاتر.
مجموعه بازار سرپوشیده و اوچ توکانلار نمایشگاه مشترک محصولات 18 محال ارسباران با هزار پاره آبادی است. بازار تولیدات دامی و زراعی و باغی و صنایع دستی جوامع روستایی و عشایری. پایتخت ورنی جهان است و جشنواره اش در این شهر برقرار.
مجموعه تاریخی شیخ شهاب الدین عارف نامدار قرن هفتم اثر شاخص ایلخانی است در جنوب اهر که مناره های فیروزه ای اش، دو دست دعا بر آسمان است. باغ باصفایش دامن پرمهری است برای میهمانان. مسجد جامع دارد؛ یادگاری دیرین تا یادمانی از دیانت این دیار باشد. شهری که حوزه علمیه اش از دوره قاجار فعال است و در مقطعی از تاریخ این شهر تا همین ایام نزدیک همزمان حداقل تعداد ده آیت الله در قید حیات داشت. چون؛ آیت الله شیخ احمد اهری، آیت الله شیخ حسین برقی، آیت الله شیخ حسین نجفی، آیت الله آخوندی و...
شهری با پیشینه ای عمیق در دل تاریخ. با محلات و بازارهای صنفی. حمام و کاروانسرا و مسجد و مدرسه و قنات در میان. عمارت شهرداری اش که مُهر « اثر ملی» بر سینه دارد، نشانی از قدمت بلدیه در این شهر است. با میدان تاریخی اش که نمادی از کالبد شهری نوین در اهر است. با چندین بنای تاریخی که در فهرست آثار ملی کشور به ثبت رسیده اند. خانه های تاریخی چون؛ خانه دکتر قاسم خان اهری، خانه عطایی، خانه بشیر آمر و... با « نام» های قدیمی در محلات و نام هایی که هر یک؛ کتیبه یک رخداد تاریخی اند.
شهر اهر؛ شهری نقش آفرین در حرکت تاریخی کشور. همراه و همگام با انقلاب مشروطه. نخستین انتخابات انجمن شهرش همزاد با پیروزی مشروطه است. عمر تعلیم و تربیت رسمی در آن از یک قرن فراتر رفته است. هنر تئاتر در آن قدمتی یکصدساله دارد و اکنون برگزاری جشنواره سراسری تئاتر کوتاه ثمرۀ این پیشینه است که با همت جوانان هنرمندش متجلی شده است. خطه ای که زادگاه «محمدجعفر قراجه داغی» است؛ آغازگر هنر نمایش در ایران. شهری که در ابتدای دهه 30 روزنامه منتشر می کرد. شهری که زادگاه و خاستگاه شخصیت های ممتاز و برجسته است و امروز عالمان و دانشمندان بسیاری در جای جای ایران و جهان دارد.
شهری که محیط فرهنگی و مدنی ویژه اش و کارکرد تاریخی اش در دل منطقه قره داغ و تجلی گاه ویژگی های طبیعی و اجتماعی این خطه؛ بستری برای زایش شخصیت های بزرگ و تولید محصولات ویژه بوده است. « ذرت اهر» و « سیب قره قرمز» محصولات بومی ویژه در باغ های جنوبی اهر است و نقش بازرگانی و فعالیت مجموعه بازار تاریخی اش در عهد قاجار زمینه ساز تولید خوراکی های ویژه ای بود؛ نان زنجبیلی، نان یئددی قات و شیرینی اهری. پیوستگی فرهنگی این محصولات به تاریخ اهر؛ آن ها را تا سطح آثار ملی کشور بالا می برد و از این جمع؛ شیرینی اهری در فهرست آثار ملی کشور به ثبت رسیده است.
شهری که زادگاه « هنر رزمی هالا»ست. هنری برخاسته از زیست بوم فرهنگی و مدنی اهر. هنر رزمی ایرانی و اسلامی. هنری تا؛ نمادی از رزم آوری و شجاعت و ایستادگی و دلاوری این خطه باشد.
اهر؛ ویترین مدنیت قره داغ است. شهری که اکنون نیز از تمام 18 محالش شهروند دارد. خطه قره داغ در انقلاب مشروطه قهرمان و مبارز بسیار دارد و« ستارخان» نماینده و نماد قهرمان پروری قره داغ است که با شجاعت و دلاوری اش در تبریز احیاگر مشروطه شد و؛ «سردار ملی» نام گرفت. نقش قره داغ اما در «رزم» محدود نبود. نقش آفرینی در شکل گیری زمینه های فکری مشروطه هم بود و «محمدطاهر قراجه داغی» با 23 سال انتشار روزنامه اختر در این راه همت ستودنی داشته است و لذا نقش ممتاز قره داغ در انقلاب مشروطه؛ از « طاهرخان» تا «ستارخان» است. از قلمدار ملی تا سردار ملی.
شهر اهر؛ کانون شهری دیرین و مشترک در خطه سرافراز قره داغ. خطه ای قهرمان پرور و نامدار که در دفاع از مرزهای میهن همواره استوار بوده و سرافراز گشته است. چه؛ از ایستادگی مردان و زنان شجاعش در برابر هجوم روس ها و جانفشانی شان برای دفاع از خاک و ناموس کشور در آن عهد بگوییم و چه در جنگ هشت ساله با عراق و ایثارگری شان در دفاع مقدس که 1200 شهید سرافراز تقدیم دین و میهن کرده است.
تولد یک نشریه در شهری چون اهر اتفاق کوچکی نیست و یک رویداد مهم به حساب می آید. انتشار نشریه در این شهر از ابتدای دهه 30 و با شهاب اهر آغاز شده است.
پس از نیم قرن در ابتدای دهه هشتاد با « ارسباران» و در ادامه با گویا حیات دوباره ای یافت. دی ماه سال گذشته تولد « پیام ارسباران» در اهر رخداد مبارکی در عرصه مطبوعات اهر بود و اکنون نیز « شیور ارسباران».
ماهنامه شیور ارسباران به صاحب امتیازی و مدیرمسئولی آقای حسن بالاگر منتشر شد. ایشان سالها خبرنگار صدا و سیما و خبرگزاری فارس در اهر است و صاحب امتیازی و مدیرمسئولی پایگاه خبری اهرنما نیز با اوست. آقای بالاگر علاوه بر این از سال 73 و در ایامی که چراغ مطبوعات در اهر خاموش بود، ویژه نامه های اهر را بخصوص در روزنامه مهدآزادی منتشر می ساخت.
اکنون اهر با انتشار سه نشریه و فعالیت چندین پایگاه خبری پربارتر از همیشه دارای فعالیت مطبوعاتی و رسانه ای است.
همه شادیم از تولد فرزندی دیگر در خانواده مطبوعات اهر. شهری که نخستین روزنامه ملی و پدر روزنامه نگاری ملی ایران به نام فرزند او ـ محمدطاهر قراجه داغی ـ ثبت شده است.

پنجم دی ماه سالروز زلزله بم است. سیزده سال پیش در سال 1382 بم لرزید.
زمین پیکر واحدی است و؛ چو عضوی به درد آورد روزگار، دگر عضوها را نماند قرار.
در بم هزاران نفر جان باختند از ایرج بسطامی، زاده بم تا بانو رضاپور هنرمند تئاتر از اهر. غم بم هنوز باقی است تا همچنان درسی باشد برای ما.
که؛ زمین با آدمی دشمن نیست و زلزله کسی را نمی کشد. که؛ باید زیرپای خویش محکم داشت و بنای خویش بادوام ساخت.
و به قول سهراب؛ " روی قانون چمن پا نگذاریم" و " یادمان باشد کاری نکنیم که به قانون زمین بربخورد".
زمین هر روز در گردش است و هر لحظه در لرزش. بر متولیان امور و بر مردم فرض است که؛ قانون طبیعت را جدی بگیرند و قواعد و قوانین آن را رعایت کنند. شهرها و روستاها و خانه ها را درست بسازند و هنر مدیریت بحران را فرا بگیرند.
باید دقت داشت که؛ زلزله یک حادثه طبیعی است اما می تواند رخداد دامنه دار اجتماعی باشد.
جشنواره عکس سال ارسباران که بهمن ماه امسال نخستین دوره آن برگزار می شود؛ دومین جشنواره سراسری منطقه ارسباران پس از جشنواره تئاتر کوتاه ارسباران است که در اهر برگزار می شود.
انجمن هنر عکاسی شهرستان اهر در یکسال فعالیت چشمگیر خود توانست قابلیت بالای هنر عکاسی این شهرستان را به اثبات رسانده و پیرو آن مجوز برگزاری جشنواره سراسری را دریافت کند.
این جشنواره در سطح کشور اما در محورها و موضوعات تعریف شده در محدوده تاریخی منطقه ارسباران برگزار می شود و فرصت و زمینه تاریخی برای ثبت زوایای زیبای طبیعی، اجتماعی و فرهنگی منطقه هجده محال ارسباران و معرفی هرچه بهتر و بیش تر این منطقه را فراهم می سازد.
تلاش هیات امنای انجمن هنر عکاسی شهرستان اهر و اعضای دبیرخانه این جشنواره ستودنی است.
جشنواره سراسری عکس سال ارسباران گام مهم دیگری برای سربرآوردن اهر و ارسباران در سطح سراسری و ملی است.
بر عموم شهروندان و مسئولان و خیرین فرهنگی منطقه فرض است که از این حرکت هنری بزرگ حمایت کنند و به آن یاری برسانند.
امروز 24 آبان سالروز وفات استاد بارز است.
یک ماه قبل از درگذشت بارز ( در سال 90) به همراه فرماندار وقت آقای صدیقی و جمعی از ادبا به دیدارش رفتیم.
پس از آن؛ متاسفانه دیدارش در بیمارستان اهر مقدور شد و آنجا بود که بدرود حیات گفت.
دیدار با او در منزلشان 25 مهر آن سال انجام گرفت. موقع خداحافظی گفت؛ " در وطن خود غریبم". این جمله مرا شعر بزرگی بود و این را آخرین شعر بارز یافتم و در گزارش آن شب یادداشتی نوشتم.
این یادداشت در گویا و مهدآزادی منعکس شد.
« گئجه لر» خواني در محضر بارز
استاد بارز: در وطن خود غريبم!!
عصر بيست و پنج مهر آقاي دوستي ـ دوست بارز ـ از قرار ديدار با استاد بارز گفت و گفت: فرماندار اهر آقاي صديقي نيز به ديدار آقاي بارز مي رود. شامگاه در خانه ي « بارز » بوديم. در بستر بيماري بود و ما جمع هفت نفره با استاد دست داديم و بوسه بر صورتش زديم.
استاد بارز نگاهي چرخاند معنادار و حضار را از نظر گذارند و آقاي دوستي همه را معرفي كرد. همسر و فرزند استاد ـ بابك ـ و عروسش نيز بودند. از ميان ما او تنها آقاي دوستي را شناخت و خطاب به او گفت: « دئميشديم منه تئز تئز باش ووراسان!!».
چايي و ميوه آوردند و ما نظاره گر سيماي استاد بوديم. آقاي قاسمبيگلو شعري را كه براي بارز سروده بود، خواند و بارز دست بر سينه تشكر كرد. شماره ي 159 گويا كه در آن، « آغاز نود سالگي استاد بارز » يادآوري شده بود، در ميان آمد و پيشنهاد شد آقاي دوستي شعر « گئجه لر » از بارز را كه اين شماره از گويا را مزين ساخته است، بخواند. وقتي سخن از « گئجه لر » به گوش « بارز» رسيد، من متوجه شدم كه در اندرون او غوغا شد و مطلع شعر كه از زبان آقاي دوستي برآمد، « بارز» زبان گشود و شعر را خواند. گاه خود مصراع و بيت كامل را مي خواند و گاه تأمل مي كرد و قافيه و رديف را همراهي مي كرد و رديف ـ « گئجه لر » ـ چه زيبا رديف شده است در اين شعر. حالت استاد در دو بيت از اين شعر ديگرگون بود. يكي بيت پنجم است كه مي گويد « يارالي كونلومه گوندوز وورولان ياره لره / مهربان يار الي ايستر قويا مرهم گئجه لر» و ديگري بيت هشتم. بيتي كه من هر بار آن را خوانده ام قدري از خاك جدا شده ام. چه زيبا مي گويد استاد كه « منده مجنون كيمي زنجيريده گوررم اوزومو / اوندا كي زولفون اولار گوزده مجسم گئجه لر».
بابك، فرزند او در كنارش گرفته است دستش را تا چايي اش را كه ديگر سرد شده، بخورد. آقاي فرماندار سخن از رفتن كرد و آقاي بارز با صداي ضعيفش گفت « اون دقيقه ده اؤتورون » و ما كه ترك خانه ي استاد را در واقع رفع زحمت مي دانيم اما ده دقيقه ي ديگر كتابي است از شعر كه انگار استاد خود تقديم مان كرد. بيش از حد راضي به زحمت نبوديم و عكس يادگاري گرفتيم تا خانه ي استاد را ترك گوييم. غم عجيبي در دلم احساس كردم و در اين حين شنيدم كه استاد گفت« اؤز وطنيم ده غريبم » و تكرارش كرد و اين جا بود كه استاد حرف اصلي را زد و اين عبارت، آتشي است كه سال هاي سال قلب ما را خواهد سوزاند. و بارز چون « ياسلي ساوالان » موي سپيدش در سوز روزگار پريشان است. حالا « ائل داياقي » كجاست كه براي بارز « داياق » باشد و بارز سر خسته بر آغوشش گذارد. كجاست تا دستي برآرد و بر زخم هاي بارز مرهم گذارد. « عباس بارز » وقتي فراموش عالمي شد، به آغوش « ائل داياقي » پناه بُرد و او شاعر عاشق را از خود نراند. بارز در وطن خود غريب است و او كه هفتاد سال براي مردمش شعر سروده است، به نظر مي رسد باز بايد به سراغ كوهِ ارجمند « ائل داياقي » برود و بارز را ديگر توان شعر گفتن نيست كه او گفتني ها را گفته است. با اين حال بارز مطلع شعري را گفت و گفت « اؤز وطنيم ده غريبم ». حال بر شعراي شير خورده از خاك قراجه داغ فرض است كه شعر « بارز» را پي بگيرند.